با توجه به مطلب و نظرات اخیر
نتیجه حاصل می شود
که:
یا محسن جان کور هستند و این همه جمعیت را نمی بینند!!!
و یا اینکه بسیاری ازدوستان مقوله ی بی معرفتی را منفجر (پاره!) کرده اند٬
( نفس حقیر را مستثنا نمی کنم! )
لذا پای حرف٬ حرّاف های خوبی هستیم
اما پای عمل٬
ناگاه متوجه می شوی که دوستان کلاه خودشان را چسبیده
- نخود ٬ نخود ٬ هر که رود خانه خود -
سوی زندگیشان گریخته اند!
این طوری نمی شود برادر من
اگر قرار است دوره ای باشد٬
- که قرار بوده و هست -
و دوستی ای با شد که آن هم هست٬
نمی شود بگویی:
ما هم هستیم!
و بری دنبال زندگی خودت...
بودن نشانه دارد.
اگر گفتی هستم و نشانه ات نبود
یا دروغ می گویی!
(زبانم لال)
یا دست کم داری مغالطه می کنی...
ظاهرا دوره ای با مختصات دوره ی ما نبوده تا حالا
نه در مفید یک و نه دو
که انقدر سریع به قول بعضی از هم بپاشد
به قول ما مشغله های فردی اش زیاد شود
- و جلسه هفتگی اش تعطیل -
ریشه یابی و آسیب شناسی اش گردن عقلا (!) ی دوره
ولی حقیر از امثال خوم
(عوام دوره سیزده...)
که قدرت ذهنی کمتری داریم
و یک مقدار افکارمان پوسیده است
تمنا می کنم حرکتی بکنید
به از هیچ است...
البته اصراری ندارم!