
کلاس تفسير شعر استاد عباسی
(پا ورقی1 : ادبای گرامی سخت نگیرید ، حق شما هم محفوظ)
(پا ورقی2 : فدائیان راه تیّکه به دلیل وقفه در آموزش ابتدا گریزی به گذشته میزنیم تا کمی متور تون سرد بشه )
تیًکه پاره(پاره ای از یک تیّکه ):
اولاً :«ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت گم شده از یابنده تقاضا می شود به نخواهی مراجه کن»
تفسير استاد:ساکنان= کیسه نان
برگی از چند تيّکه :
چه اشکالی داره در اين روزگار آدمی عاشق اسب یا الاغ یا استر بشه
چنانچه حافظ عاليقدر برای اونها هم شعر گفته:
سرو چمان من چرا ميل چمن نمی کند هم دم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
تفسير استاد:
میل= نوش جان کردن ،خوردن، نوشخوارکردن - چمن : علف ،نوعی گیاهی که روی زمين رشد میکند-در رهگذر اين شعر عاشق نگران علف نخوردن معشوق است البته باید ذکر شود که معشوق با توجه به لغت « سرو »دیگر اسب و استر نمی تواند باشد احتمالاً زرافه بوده که در اینصورت چون پا های زرافه بلند است چمن خوردن برایش سخت است انتظار عاشق بی جاست ونباید چنین رفتاری رو از خودش بوروز دهد (یا بوشب ، اصلاً بو ندهد).
جلسه آینده کلاس استاد عصر یخبندان بعدی(عصر=نزديک غروب)
چاکریم .... میاین بریم کوه ؟ البته این سوال رو قبلا پرسیدن فکر کنم...
آق مجتبی یه مطلب گوذوشت که آق سید شمس بهش داده بود از طرف گروه ورزش فارغ التحصیلا .... که بریم همگی با هم کوه ... البته خیلی هم مثل قبلا نیست .... منظور؟ منظورم اینه که آموزشم میدن توش .... البته برای اطلاعات بیشتر به چند تا مطلب قبل مراجعه کنین تا ملتفت بشین ....
احتمال میدم خوش بگذره ....
ولی این رو می خواستم به عرض شما برسونم و بفرمایم که قراره این هفته (۵شنبه یا جمعه) اولین کوه رو برم بریم برند شاید کاش ..... حالا هرکی دوسسسسس داره تشریفه خودش رو بفرماید اول به طور کامل و تام و جامع و ... مطلب قبل رو که درباره کوه بود بخونه و برای اطلاع دادن از تشریف فرماییش حتما حتما حتما تا ۳ شنبه به خود خود خود آق سید شمس تماسشون رو بگیره و بگه که میاد .....
دمتون گرم .... شبتون خوش .... ![]()
یاعلی
یه خاطره اس حیفم اومد به شما نگم:![]()
جاتون خالی ساعت ۱۰:۳۰ یکشنبه شب.شام نخورده تو ترمینال بودم که یه ساندیویچی دیدم که ماله خوده ترمینال بود.منم دیدم سرش شلوغه گفتم حتما چیز خوبیه .رفتمو یه ساندویچ سوسیس بندری گرفتم و زدم به رگ.
ساعت ۰۱:۳۰ (تو اتوبوس):دل درد شدید.اتوبوس نگه داشت برای استراحت رفتم خلا.برگشتم تو اتوبوس یه ۵ دقیقه که نشتم شصتم خبر دار شد این چیزا افاقه نمی کنه.
ساعت۰۲:۲۵(بازم تو اتوبوس):از خواب پریدم .۵ دقیقه با خودم کلنجار رفتم .جاتون خالی تو کیسه بغل صندلی بالا آوردم. (تصور کن ...رو زمین افتادی همه دارن نگا می کنن با تعجب)
۵ دقیقه بعد :رفتم ۳ لیوان آب رو کم کم خوردم تا سورش گلوم ساکت بشه.یه کم بهتر شد .اومدم و خوابیدم.
ساعت۰۳:۴۰ (همچنان تو اتوبوس):دوباره از خواب پریدم از اونجایی که معدم تقریبا خالی از هر گونه مواد التهاب زا بود شک کردم که دیگه چمه ولی بازم جاتون خالی تو کیسه ای که یکی از مسافرا از سر دلسوزی بهم داد بالا آوردم.(باز تصور کن این دفعه رو صندلی نشستم کسی ام نگا نکرد ولی صدای غرغر ملت واضح بود.)
دیگه آب نخوردم.
همه داشتن چپ چپ نگام می کردن.
بیخیال...خوابیدم.تا خود اصفهان.
پا شدم از اوتوبوس اومدم پایین.گرسنه بودم مثه سگ .جرئت نکردم چیزی بخورم.
هنوزم ندارم فقط یه لیوان چای خوردم که جاتون خالی اولش خیلی چسبید.ولی بعدش نه.ناهارم نخوردم.الانم نمیدونم درد دلم(دل دردم)به خاطره گرسنگیه یا مرض.
شب اومدم که مثلا به کلاسام برسم ولی تا ظهر سر هیچ کلاسی نرفتم.همه رو خوابیدم.
پ.ن:اتوبوس تمیز موند.ولی یه کاری کردم که تو اتوبوس همه حالشون بد بشه .خدا منو ببخشه.
علایم وبا چیه؟من وبا دارم ؟اگه دارم بگین ها تحملشو دارم.
همین...
Salam be hamegi
Omidvaram hamatun salem va movafagh va dar panahe khoda bashid. Goftam man ham mesl Ehsan gahi oghat ye sharh hali az khodam baratun benevisam chon avalan shoma mano faramush nakonid va dovoman nagid Ali ajab adame namardiye!! Man inja alan yek term az shoma aghab oftadam chon dir residam pas mitunid khoshhal bashid :) ! Farda emtehan TOEFL daram 4:30 emtehanesh tul mikeshe az konkur ham tulanitare!!3 mah bikaram ta term dige shorou beshe, GHOL midam jaye hamatuno tu ien 3 mah khali konam!!! America ham joz bohrane eghtesadi khabare dige nist, gheymat khune tu manhattan 4 barabar shode!! Har ja ma mirim tavarom mishe dige ;)!
Va menallahe tofigh

همین نیم ساعت پیش با جواد و سید امین از حرم داشتیم بر می گشتیم که من به بهونه ی خشک شویی پیچوندمشون اومدم کافی نت! (البته لباسام رو هم دادم خشک شویی..)
برا همین هم سریع باید بنویسم.
قرارمون ساعت دوازده ظهر چهارشنبه بود برای حرکت به سمت مشهد. مکان: راه آهن. من رو آژانس دم خونه حساب کرده بودم که به طور کاملا اتفاقی مثل همیشه ماشین نداشت! در نتیجه تصمیم گرفتم خودمو با مترو برسونم راه آهن. ساعت: ۱۱:۰۷... مسیر: سر شهرک- میرداماد- ترمینال جنوب- راه آهن.
وقتی رسیدم میرداماد ساعت ۱۱:۳۷ دقیقه بود! و من در حال خوف و رجا سوار مترو شدم. از اونجایی که هر لحظه داشت دیر تر میشد و من ممکن بود به قطار نرسم همین جور به طور مستمر به اون خانومه که نام ایستگاه ها رو با کمال آرامش اعلام می کرد ناسزا می گفتم. ایستگاه ترمینال جنوب که پیاده شدم اس ام اس اومد: چی کار می کنی؟ راه افتاد!
از اونجا که پیش بینی می کردم جا بمونم در جا سر خرو کج کردم تو ترمینال جنوب. اونایی که تجربه دارن می دونن. از در ترمینال که وارد بشی٬ شاگرد شوفر ها آویزون آدم میشن تا جای اوتوبوسشون رو پر کنن: آقا کاشان! تبریز! خرم آباد! بافق! بندر لنگه! قم! قم! قم! اهر! خواف!
به زور می خوان آدم رو به اقصی نقاط این مرز و بوم ببرن. داخل که رفتم یکی از همونا اومد و گفت! مشد... مشد... ما هم سوار شدیم و با دو ساعت فاصله از دوستان در حالی که صاف شده بودیم رسیدیم. چند ساعتی نگذشته بود که جواد جان بسیا اتو کشیده وارد شدند. البته چار پنج ساع بعد از ما راه افتاده بود...
دیگه از صبح جمعمون جمع شد. من و رحیمی و حسینی و رحیم منفرد. خوبه. داره خوش میگذره. با بچه های دوره های دیگه می شیم حدود هیفده هیجده تا. بچه های با حالی هستن. دوره دهی ها هر از گاهی هی هی سیگارمی کشن!(به کسی نگین!) بقیه هم از دوره چار و پنج و هشت و نه و یازده هستن. در کل خوبه. ایشالا به زودی یه مشهد سیزدهی با همبریم. قبلیه خیلی حال داد. یادتونه که؟ نایب الزیاره ایم...
جاتون خالیه!