تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو
سلام

قبل از سری جدید چند نکته لازم به ذکره که می گم :

۱ - اون قسمت که نوشته نظر بدین یعنی درباره متن نظر بدین نه همدیگه !

۲ - فهمیدن جوک خود قسمتی از آن است .

۳ - جوک دو حالت بیشتر نداره یا بامزست یا بی مزه که به هردوش می شه خندید .

۴ - امیر علی (بخیت) بهم زنگ زد (از اونور آب). خیلی سلام رسوند .

B4 - Part 2 -

1 - لاته می ره قهوه خونه داد می زنه : عباس کیه ؟می خوام لهش کنم .

یارو میره جلو ، لاته شروع می کنه زدن . جمعیت می بینن لاته داره یارو رو می ترکونه

میرن جلو از دست لاته بگیرنش ، یارو می گه ولش کنین بابا ، من که عباس نیستم ! 

۲ - یارو میره خونه می بینه بو گاز میاد . به زن و بچش میگه کسی لامپ روشن

نکنه من فندک دارم !

۳ -به یارو میگن:چرا سیا پوشیدی؟میگه : بابام مرده . میگن:چرا لباست پارست؟

میگه : خدابیامرز نمیذاشت چالش کنیم ! 

۴ - یکی بود یکی نبود . یه روز زمین عاشق خورشید شده بود . بهش گفت دورت

بگردم . تا ابد تو رودرواسی موند . (جالب بود گفتم بنویسم ) 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:47 توسط روح الله حسین زاده |

میریم که داشته باشیم یه تجربه ی جدیدو!!

سلام به دوستان !

میلادسراسرنور فخرایران، امام رئوف، امام رضا(ع) را تبریک می گم!

حالا تجربه جدید چیه ؟ الآن می گم!

در این جلسه از آقایان آریانیان و گلستانه دوره نه که از رتبه های برتر برق پلی تکنیک هستند دعوت کردیم  تا در ایام پربرکت امتحانات پیرامون تحصیل و ادامه آن(اینور یا اونورآب) برای ما صحبت کنن و پاسخگوی سوالات بیشمار ما باشند!!                                                                                  

خوشحال می شیم اگه آقای حاجی محمد جعفر هم به جلسه ما برسن!(بدلیل شرکت در مراسم ختم یکی از اقوامشون احتمالن نمی رسن)                                                                                 

 اینو داشته باشین که آقای گلستانه رتبه ۶ برق پلی تکنیک هستن!البته رتبه  آقای آریانیان رو دقیق نمیدونم! 

-------------------((                                                                        

فکر می کنم این دوستان که جدیدن فارغ شدن(از لیسانس) می تونن اطلاعات خوبی درمورد درس ودانشگاه رو در اختیار مابذارن!                                     

 فکر میکنم این دوستان از لحاظ سنی نزدیکترین سخنرانان جلسه هفتگی ما تا به حال خواهند بود!

میزبان این جلسه آقا مجتبای خاکسار هستند و زمان جلسه هم پنج شنبه ساعت شش و نیم

آدرس: مینی سیتی- شهرک-فاز ۳- جنب مسجد امیر-خ امام علی(ع)-کوچه سلمان-بلوک ۱۷-طبقه ۵-واحد ۱۹

 به امید این که از حضور این دوستان استفاده کنیم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:26 توسط محمدعلي نقدي |

سلام!

در گروه (گوگل گروپ!!) دوره به نام سیزده ما! ( our13! ) عضو شوید...

البته درخواست ایجاد گروه از طرف دوستان شورا بوده. ظاهرا قراره اطلاعیه های مهم رو از این طریق برای کاهش هزینه ها(پیامک) ارسال کنند. به همه دوستانی که به وبلاگ سر نمی زنند هم خبر بدین که عضو بشن...

http://groups.google.com/group/our13

با تشکر از همه.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:26 توسط مجتبی خاکسار |

      


مکان: سلف دانشکده فنی...

بعد از یه پرس قیمه با چاشنی کافور٬ می تونید تصورش رو بکنید که این همه موز چقدر جواب میده...!!
.....................................................
نکات قابل توجه:

۱- لبخند رضایت از داشتن این همه موز با هم!

۲- به نظر شما این همه موز از کجا آمده؟  الف)خودش کاشته    ب)از بقیه به زور گرفته

۳- چهره علی عابدی!!!

با تشکر

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 6:23 توسط مجتبی خاکسار |

سلامی با هیجان یک تصادف

می خوام یه اتفاق داغ و تازه و جالب براتون تعریف کنم .... حتما بخونید

ما دیروز با چند تا از بچه ها و فارغلا رفتیم کوه (دارآباد) . ناهار که خوردیم با وجود اینکه من ماشین آورده بودم چند تا از بچه ها گفتند که با من برمی گردن... ولی متاسفانه تعداد افراد متقاضی بیش از گنجایش ماشین بود ... که نهایتا سهیل و جواد و اکبر و م.صدرا با من اومدند... به خاطر اینکه موبایل هادی تو ماشین من بود مجبور شدیم با ماشین دوباره پیش بچه ها برگردیم ... حامد زرین هم اونجا بود و می خواست که با ماشین برگرده که جا نبود و من آخرین جمله که ازش شنیدم این بود : "(بالبخند) خیلی نامردین "

رسیدیم به خیابون لنگری که بریم سمت نوبنیاد .... داشتیم می رفتیم که حیف شد ... یه هو دیدم یعنی دیدیم یه پژو آاردی از مجتمع چمران وارد لنگری میشه .... من رو می گی ...زدم رو ترمز ... دیدم بازم داریم نزدیک و نزدیک تر می شیم ... برا همین فرمون رو به سمت راست پیچوندم .... ولی  بازم حیف شد .... گوشه سمت چپ ماشین ما به درب سمت چپ پژوآردیه خورد .... محکم ... تقریبا بد جور بود .... الان که دارم فکر می کنم خیلی باحال بود .... جالب بود .... یه دفعه یکی از بچه های حاضر در ماشین گفت:" این آه حامد زرین بود "

دوباره ما رو می گی با عصبانیت و ترس از ماشین پیاده شدم (اخه هنوز گواهینامه ام نیومده بود.... قراره این هفته بیاد)   

دیدم یه جماعت دیگه ای از بچه ها سر رسیدن ... صادق و .... داشتن از سالن برمی گشتن

به هر حال ... اون مرده نامردی نکرد و گفت که زنگ بزنم افسر بیاد کروکی بکشه .... دوباره ما رو میگی (به قول حاجی) داشتیم خون و کف قاطی می کردیم ...

سرتون رو درد نیارم ... همه بچه ها رو دک کردیم رفتن و پدرم اومد و افسر هم قبل از پدرم رسید .... افسره گفت:" چون گواهینامه نداری و فقط قبض همراهته ... باید بری دادگاه و دادسرا ..."

***شما اگر خودتون بودید چه حسی بهتون دست می داد

در آخر افسره گفت:"اگر دوطرف با هم توافق کنن و رضایت بدن ما میریم پی کارمون و مدارکتون رو هم بهتون پس می دیم"

ما هم وقت رو تلف نکردیم و سریع!!! توافق کردیم ( البته اون مرده هم خیلی ادم خوبی بود )

منم دوباره سوار ماشین شدم و به سختی و بسیار اروم تا خونه رفتم (چون سپر جلوم به چرخ چسبیده بود)

به توجه به صحبت هایی که با سهیل کردم و چیزایی که پدرم بهم گفت فهمیدم که خیلی هم تقصیر من نبوده!! .... ترمزم نگرفت .... یه نفر که صحنه تصادف رو دیده بود به پدرم گفت: "از ۴تا چرخ ماشین ۳تاش ترمز نگرفتن ... روی زمین هم فقط یه خط چرخ افتاده بود

نتیجه اخلاقی :

- سعی کنید ترمز هاتون حتما ای بی اس باشه

- تقصیر ها رو همیشه گردن غیر از خودتون بیاندازید

یاعلی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 8:56 توسط محمدحسین فصیحی |

سلام علیکم.

نمیدونم اومدم شمال یا اصفهان.باورتون میشه اگه بگم اینجا هوا دو هفته اس که ابریه و تقریبا هر شب (چه بسا صب)بارون میاد.نه خدایی باورتون می شه؟این از این.

نقدی به من اس ام اس زده (بعد کلی وقت) می پرسه :هنوز نماز می خونی؟......من دیگه حرفی نمی زنم.(برداشت آزاد)

میان ترم داریم .یه دونم دادیم .فیزیک.به نظرم بد نبود ولی با تجربه ای که از نمره دادن این استاد دارم به نظرم با منفی مثبت نوشتن یه سوال تو آزمون یه ۳ نمره ای ازم کم کنه.دعا کنین خدا به دالش بندازه که خوب نمره بده.تازه یه ریاضی هم داریم .رفتم تو فکر حذف اضطراری...

چقدر آدما متفاوتن.چقدرم سخت.ولی زندگی تو شهرستان یه چیزای خوبی داره که به فکرتونم نمی رسه.واقعا مفیده.(ولی خوب هیچ چیز پر ارزشی به سادگی به دست نمیاد.ـــــ از شهرستان بودنم خوشخالم(نه اشتباه گفتم ناراحت نیستم.)

یکی از کوچکترین های این دست آوردها فهمیدن ارزش تنهاییه.عمراً حالا حالا نمی فهمین منظورم چی بوده.

آقا فعلا...همین.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 14:20 توسط احسان فرهادی |

سلام خدمت بروبچه ها با عشق روزگار .

من اومدم

خوش اومدم . صفا اوردم

شماره جدیدمبایلم یادتون نره(*) : ۰۹۱۹۴۸۴۶۸۷۰

از این پس با بخش B4 (تلفظ :بی فور) - مخفف : بشین ببین بخند بمیر- در خنمتون هستم .

B4 - Part1 -

1 - یارو زنگ می زنه پیتزا فروشی میگه: آقا لطفا یه پیتزا بدین پیتزافروشه میگه بنام؟

یارو میگه: ببخشید . به نام خدا یه پیتزا بدین !

2 - یارو مسجد می سازه ، هیچ کس نمی رفته اونجا نماز بخونه. 

یه تابلو می زنه روش می نویسه :

نماز صبح یه رکت ، خوابیده ، با شیر و کیک ، همه روزه از ساعت 8 تا 10 صبح .   

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 20:41 توسط روح الله حسین زاده |

از بدو ورود به فکر عضویت در یک انجمن تاریخی بودم تا این که بالاخره در انجمن ایرانشناسی و ایرانگردی ثبت نام کردم که از بخت بدم با میلاد این کارو انجام دادم.

پس از هفته ها وعده وعید با این میلاد به اولین نشست عمومی رفتیم. در پوست خود نمی گنجیدم

اما....

هنگام ورود احساس کردم در یک کشور دیگم که از ایران خیلی خیلی دور بود far far away()

همه به چشم اقلیت به من و میلاد نگاه می کردند. همه به زبان عجیبی صحبت می کردند که مملو از حروف "گ" "خ" "غ"و..... بود(همه از من می پرسیدند می دونی "بلَه" یعنی چجه؟)

ناگهان فهمیدم که قوم ترکان منو احاطه کرده.

اول سخنرانی می خواست جلسه ترکی باشه که وقتی قیافه حیرت زده منو میلادو دیدند فارسی حرف زدند (البته قرار شد واسه جلسات بعدی مترجم بیاریم)

آرزوی تعدادی چوب می کردم به همراه صادق

ببینید که این علم و صنعت عجب دیوانه خانه ایست که انجمن ایرانشناسی که همه باید ایرانی باشند همه آذری اند

*far far away کاملا فارسیست چطور؟

تکامل away: آهای ...هوی.... هی.....یارو.....away

تکامل far: فردوسی.... فر.....دوسی...far

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:12 توسط محسن تبریزی |