تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو
السلام عليكم يا اهل بيت النبوة
:: جلسه ماهيانه زيارت جامعه كبيره ::
برنامه: نماز جماعت- قرائت قرآن- سخنراني- قراءت زيارت- پذيرايي
زمان: جمعه 87/9/1 مصادف با شب زيارت مخصوص حضرت امام رضا عليه السلام (23 ذيقعده)
از اول اذان مغرب به صرف نماز جماعت(!)
سخنران: حاج آقا خداورديان
مكان: چهار راه پاسداران- ميدان حسين آباد- خ جوانشير- خ افتخاريان- كوچه عزيزي- پلاك 3/1 - طبقه اول: خونه  آقا پوررضا
آره ديگه...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:9 توسط مجتبی خاکسار |

هیچکی مثه اینکه طبع شعری نداره ... ولش کنید منصرف شدم از نظراتتون ... البته خودمم مثه شماما ...........

شعر قشنگیه ولی!!!

الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولها               که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد       ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها

چو نور مهر تو تابید بر دلهای مشتاقان          زخود آهنگ حق کردند و بر بستند محملها

ادامه اش رو تو ادامه مطلب بخونید ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:29 توسط محمدحسین فصیحی |

دنيا به طعم شيركاكائو و پم پم

امروز صبح بود كه با عجله داشتم مي رفتم دانشگاه ! مهد مهندسي كشور !! بدو بدو

هوا سرد بود!! زياد!

تو راه يه پسره جلوي يكي از  مغازه ها واستاده بود و داشت شيركاكائو مي خورد البته با پم پم!

شادي تو چشماش موج مي زد!

يه جوري مي خورد كه انگار تمام دنيا رو بهش داده بودن!

انگار داشت تو يكي از بهترين رستورانهاي تهرون غذا مي خورد!!

خندم گرفت!

 آخه مگه يه  شير كاكائو و پم پم اينقدر كيف داره!

رفتم سوار تاكسي شدم ! آخه مگه تاكسي هم صف داره ؟؟ ترافيك بود !

 يه چيز ذهنمو مشغول كرد!

 حالا من چي بخورم اينقدر شاد و شنگول ميشم؟ ها؟؟؟

خودمم نميدونم ........

----------------------((

خدايا ! كمك كن كه كاممون  با شيريني كوچيكترين گناه ها تلخ نشه !

كه بعدش با خودته!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 13:52 توسط محمدعلي نقدي |

استاد قلابی شناسایی شد !

قابل توجه تمامی کوارتری ها و دوستداران آنها . این حامد عباسی لعنتی هست که خودشو استاد جا زده و این در حالیه که حتی نیم ساعتم کوارتر نرفته ! این موضوع عواقب سختی رو براش در پی داره !

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 17:57 توسط میلاد شیرکوند |

سلام به همه

مدت مدیدی بود که به علت مشغله ی فراوان در رشته ی بسیار شیرین و دلچسب معماری فرصت مستفیض نمودن دوستان رو در باره ی این رشته ی بسیار بسیار بسیار .... (لغتی در لغت نامه یافت نشد) نداشتم . به همین دلیل از همه ی دوستان عذر می خوام . مخصوصا از حضرت مجتبی که فرصت رسیدن خدمت ایشون در منزل منورشون نصیبم نشد . البته میدونم با این کار لطف بزرگی به دوستان کردم. راستش رو بخواید این دو سه هفته که ندیدمتون خیلی دلم براتون تنگ شده اما صمیمیت بیش از حد توی این دانشکده ما رو درگیر خودش کرده .

جالبه که بدونید بوفه ی دانشکده ی ما تا همین هفته های پیش مختلط بود اما با تلاش کادر دانشگاه بالاخره جدا شد اما این عمل با اعتصاب دوستان مواجه شد و با وجود هوای سرد سمنان دوستان تناول تغذیه در هوای آزاد رو به استفاده از محیط گرم اما جدا از خواهران دینی ترجیح می دهند.

دانشکده ی هنر یک ایالت کاملا مستقل به حساب میاد و به جز شورای صنفی خود دانشکده هی گروه دیگری اعم از بسیج و انجمن اجازه ی خود نمایی ندارند.

به تازگی مجلسی هنری در صحن اصلی دانشکده همراه با آلات مختلف موسیقی برگزار شد که همگی از این فضای روحانی به فیض رسیدیم

راستی عکس های زیبایی هم از دوستان هم رشته اعم از ترم ۱و۲و۳و۴و... گرفته شده که در اسرع وقت  به محضرتون ارائه می گردد.

فعلا ...

جداْ دعا کنید

در پناه دوست

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:25 توسط محمدرسول منصوبی |

سلام علیکم.

<<این وبلاگو معلما هم می خونن؟طبی نمیشه یه کاری کرد که نخونن؟اگه شد حتما این قسمتو از دید معلمین قایم کن.>>

آقا جاتون خالی امتحان ریاضی دادم تاریخی... .فوق العاده بود.عمرا باور نکنین چون خودمم باورم نمیشه.ساعت ۹ امتحان شروع میشد.من ساعت ۸:۵۰ تو ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس.ساعت ۹:۱۰ رسیدم به جلسه.

.سوالا.جوش آوردن.گریپاچ...... جام کردن(رانندگی رفتین همتون ایشالا دیگه؟).دوباره خوندن.دوباره جوش آوردن و ... .دو ساعت نیم وفت داشتم به همه که به خودم حالی کنم که :ایشاله از الان واسه پایان ترم... .

بازم جاتون خالی تو برگه سفید آسمون و ریسمون بافتم به هم که شاید یه نمره ای بگیرم.یعنی در این حد که یه جا برای اثبات یکی از مسئله ها مجبور شدم حد سینوس ایکس .ایکسوم رو (که یکه)بنویسم میشه صفر(روم سیا بخدا آقا فوم.غلط کردم.).خلاصه کلی سر امتحان خندیدماز همه روش های غیر اخلاقی (مثه تو هم تو هم نوشتن.دوباره صورت سوال رو نوشتن).آخه تقصیر منم نبود .یه سولایی بود در حد تیم ملی.در این حد که مثلا باید اثبات میکردیم "آدم دو پا دارد."اثبات رل.اثبات مقدار میانی با دنباله!اثبات صورت اول فاعده هوپیتال.صورت دوم هوپیتال.اثبات گردی زمین با دنباله.اثبات نظریه کانت با مشتق... .حلاصه در این حد.

ولی باور کنین امتحان فیزیک ترکوندم.فقط یه مثبت منفی اشتباه کردم.بخدا راس میگم!

فعلا....همین.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:12 توسط احسان فرهادی |

سلام

می خوام یه شعر قشنگ بنویسم ولی می خوام سلیقه و طبع شعری شما رو ببینم ...

نمی خوام مقایسه کنم ....

الا یا ایها ال.....

ادامه بدین شما ....!!!!!!!!

یاعلی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 22:41 توسط محمدحسین فصیحی |

Salam

Baraye hamatun ye surprise daram! Man TOEFL ghabul shodam :)!! Bavaretun nemishe na? Belakhare ien hame khundan baraye konkur javab dad dige!! Mikhastam az aghaye Amani va baghiye dustan ke dar zamine zaban baram zahmat keshidan tashakor konam. Dige joz TOEFL inja khabari nist. Goftam khabare toefl ro behetun bedam chon midunam zabane englisi az un avale shode bud vase man suje!! Shayad bavaretun nashe vali delam baraye shukhi sharestanha tang shode!! Inja ke nemishe ba kasi shoukhi shahrestani koni chon az dastet shekayat mikonan.....

Khodahafez

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 0:4 توسط علی آل حبیب |

نمی دونم چرا این چند وقته اینجوری شدم.

ولی قشنگ دارم حس می کنم دنیا داره با سرعت تهوع آوری به جلو می ره انقد که دارم بالا می یارم ولی هیچکاری نمی کنم.یعنی نمی تونم بکنم.فک کنم از از مظرات خوابگاه باشه که اینجوری شدم.اصن نمی فهمم که که مهر تموم شد و کی شد بیستم آبان .دیوانه کننده اس.

قبلا هم اینجوری شده بودم ولی نه انقد شدید.چجوری بگم انگار مثلا یه مدت خواب بودم بعد برای یه مدت (مثه الان)از خواب پا می شم می بینم که همه چی چقد عوض شده و من نفهمیدم .بعد دوباره به خواب می رم.دیوانه کننده اس.از اون بدتر انگار بقیه هم اتاقیا و هم دانشگاهیا این حسو ندارن.فقط وقتی با خونه حرف می زنم .یا میل میزنم و بلاگ دوره رو می خونم این حس ازم دور می شه.کلا وقتی با یه چیز خارج این فضا.

یعنی ببین اینجوری شدم:خواب تو خوابگاه.ادامه خواب تو کلاسا.نیم ساعت پیاده روی برای برگشت به خوابگاه.درس خوندن چون آخر هر هفته امتحانه.آخرشم یا مثه امتحان فیزیک خوب می دم که آخر آخرش میشه هیچی یا مثه الان که فردا امتحان ریاضی دارم و هیچی نخوندم .گند می زنم به امتحان و بازم آخرش هیچی.

ولش کن.فعلا دو هفته اس غیر دانشگاه هیچ جادیگه نبودم فک کنم برا همین حالم گرفته اس(به نظرم از یه نظرایی برای خوبه).دارم فک می کنم.ولی آخرش نشد اون چیزیکه می خواستم بگم.

.خوب این اولش .یه درام واقعی.یه بچه(ننه)(یعنی خودم) که تا حالا بیشتر از دو هفته از خانواده اش دور نبوده .حالا داره تنهایی زندگی می کنه اونم با یه سری آدم جدید و به نظر خودش عجیب.حالا بر می گردیم سر کارمون.

کلا خبر خاصی نیست .فقط اینحا هر هفته امتحانه. هوا همچنان ابری.سوز وحشتناکی که اینجا میاد باعث میشه حتی سگم از لونه اش بیرون نیاد چه برسه به ما.کی حال داره ۸ صب از خوابگاه بکوبه بره سره کلاس زبان آخه؟هیچ کس.منم می خوابم.جاتون خالی خیلی هم کیف میده.تازه یه خبر خوب:بهمون یخچال دادن .دیگه از هیچ طرف نگرانی نداریم.همه چی می خریم بدون نگرانی از خراب شدن:میوه .شیر یارانه ای....  .رفتم دارم برای یه مجله کار می کنم.یه نشریه اس ماله مسجده اسمش؟ باران.در کل به نظرم در پیته ولی هم برا خودم خوبه هم برای این یارو که تازه شده سر دبیرش(سال دومیه)خلاص هر کی مقاله جالبی داره بده شاید چاپش کردیم.

زیاد گفتم.

همینا....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:37 توسط احسان فرهادی |

با عرض سلام.

بدینوسیله از همه ی دوستان و معلمین خوبم دعوت می کنم تا قدم رنجه کنن و پا بر ابروی ما گذاشته کلبه ی احقر ما رو موفور النور کنند.

با تشکر.

پ.ن


آدرس رو دوباره با رویکردی جدید برای دوستانی که مطلب قبلی رو نخوندن می نویسم :
مینی سیتی ـ شهرک علیه السلام ـ فاز ۳ ـ دم مسجد امیر المومنین علیه السلام پیاده میشین ـ خیابان امام علی ع (پیاده بیاین بالا. راهی نیست...) ـ کوچه سلمان (از پایین ِ خ امام علی اولین کوچه سمت چپ) ـ  همون اولین بلوک: بلوک ۱۷ ـ واحد ۱۹(روی آیفون اسم داره...) ـ بعد هم تشریف میارین طبقه ی پنجم.

:: میتونید تصورش هم بکنید!!!


منتظرم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7:23 توسط مجتبی خاکسار |