
دوم: اومدم بگم شب یلدا واسه مایی که هر چیز کوچیکی رو بهونه میکنن تا دور هم باشن خیلی شب باحالیه! میدونین من از یکی شنیدم که ایرانیا از مردم همه ی کشورای دنیا بیشتر میخندن و جشن میگیرن! یه بار برین ببینین ایرانیای باستان چقد جشن داشتن واسه هر چیزی یه جشن جشن انار جشن انگور جشن گندم و.... بابا خدا وکیلی دم این اجداد ما گرم(ترکها هم جشن زیاد دارن ها!
) چرا؟ اگه ببریمش تو بعد دوره ای میشه واسه اینکه دوره شون از هم نپاشه! وجمله ی ماقبل آخر:شب چله تون مبارک!(از این مطن هر جور که دوس دارین برداشت کنین!)
ساعت ۹:۲۰ یه دکلمه دو سه دقیقه ای و بعدش هم شعری رو که آماده کرده بودیم . بعدش هم قرآن و عرض خوش آمد یکی از مسئولین و جبل عاملی ( رئیس دانشگاه ) و ...
ساعت ۹:۴۵ آقا شروع به سخنرانی فرمودند . متن کامل سخنرانی هم موجوده .
ساعت ۱۱:۲۵ رهبر انقلاب پس از سخنرانی با بدرقه جمعیت تشریف بردند .
الان حدود ۶ماه از فارغ التحصیلی ما می گذره.الان رفتم سایت مکتب اما دوره سیزده نه تو گروه دانش آموزان هست نه فارغلا.
یعنی چی؟مثلا مسئول مربوطه فراموش کرده که یک دوره توی دوره های مدرسه نیست؟
پیشاپیش از پیگیری مصرانه دوستان شورا کمال امتنان را دارم.
تنها مشکلش اينه که صبحا که ما سوار ميشم ميريم اونوري صف طولاني و آدمي که دارن وول مي خورن ولي در عوضش مسير مقابلش خلوته و همه رو صندلي ها لم ميدن.حالا هدف ما از اين صف واستادن چيه ؟ها؟ اگه گفتين؟؟خب معلومه مي خوايم اتوبوس سوار شيم.بازم مشکل داريم چون بعدازظهرها هم که ميخوايم اينبار بيايم اينوري بازم مسير ما شلوغه و مسير مقابل....
دلم که از بي آر تي خونه ،بگه براتون که چن بار به اين فک افتادم که بابا مگه تو نمي خواي اتوبوس سوار بشي ؟خب مسير اونوري که خلوته!... .
اشتباه نکنين من دانشجوي ممتاز وبرجسته هستم و به خاطر همين اينقدر ابتکار ميزنم ها!!خدایی این ابتکار به ذهن کی میرسه؟؟
حالا ربطش با جلسه چيه؟؟ اينو نمي تونين بگين!!
يکي از هدف هاي اصلي ما تجديد ديدارها و روحيه گرفتن و شاد شدن با حضور در جمعي که از ته دل دوستش داريم !
حالا..
ما ميتونيم اتوبوس اينور رو سوار بشيم و همديگر رو ببينم و ميتونم اتوبوس اونور..
چه کنيم ؟؟
در هر مسير ديدارها تازه مي شود همديگر رو مي بينيم ولي "و اين تذهبون"؟به کدامين سو ؟
جلسه به ميهماني-بخوانید پارتی- تبديل شود؟1؟!
....هم اکنون نيازمند ياري سبزتان هستيم! اگر مقدوره با اسم خودتون نظر بدین و در نظرات حالا که لیگ تعطیله درگیر حاشیه ها نشیم !!!
یا علی..
۱) جشن عيد الله الاکبر، غدير خم:
پنجشنبه 28 آذر 1387، 11 صبح
نماز جماعت، سخنراني و مولوديخواني
منزل برادران اکبري (12 و 13):
خيابان باهنر (نياوران)، نرسيده به چهارراه مژده، بنبست کامران، پلاک 7
براي نماز و سخنراني انشاءالله حاج آقاي جاودان تشريف ميآورند.
۲) سومين گردهمآيي فارغ التحصيلان مفيد:
۴شنبه ۲۷ آذر۱۳۸۷ ، ۹ تا ۱۳ به صرف ناهار
بدين وسيله از همه شما براي حضور بهم رساندن در همايش عيد غدير دعوت مي شود.
ياعلي
:: من هم عید رو به همه تبریک عرض می کنم.انشاءالله در سایه ی پدران امت اسلام٬محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه آلاف السلام سلامت باشید همیشه.
:: از موسیقی ای که به مناسبت
عید الله الاکبر
انتخاب شده لذت ببرید.
ساعت ۷:۳۰ رسیدم به در پایین . ۱۰ متری در کله مجتبا رو دیدم . بعدش هم احمد شربت و حسینی رو . یه پوزخند زدم و بعد سلام رفتم تو . عجله داشتم . گوشی و کلید و ... رو تحویل بخش امانات دادم . از بس که هول بودم حواسم نبود که یه جایی هم هست که کیف رو بدم . رفتم یه جایی گیر آوردم و کیف رو ول کردم به امون خدا ...
ساعت ۷:۵۰ رسیدم توی سالن . کنار طه نشستم . بعدش حسینی هم اومد پیش ما .
ساعت۸:۰۰ یه آقاهه اومد و شعری رو که آماده کرده بودن می خوند و ما ها هم تکرار می کردیم . کامران نجف زاده هم اومده بود و با چند نفر مصاحبه می کرد .
ساعت ۹:۱۸ یه لحظه دیدم که یه ۱۰ - ۱۵ تایی ازین خبرنگارا با عجله دوییدن رو جایگاه و پایه دوربیناشون رو با عجله باز کردن .
ساعت ۹:۱۹ آی کوچه های تنگ ! یار آمد ! دلدار آمد ! آری آمد ...
پیشاپیش از دوستانی که این مطلب به دهنشون خوش نمی یاد عذر خواهی می کنم ...
سلام به همه.
نظرتون راجع به حذف مطلب زیر (نوشته شده توسط م.صدرا) با توجه به بی ربطی اون به مطالب و موضوعات وبلاگ دوره سیزده چیه؟
تو پرانتز: ( این قضیه دوتا جنبه پیدا کرده:
اول- از اونجایی که وقت برای فکر کردن و نوشتن مطالب مربوط و به درد بخور کمه٬ متاسفانه جو وبلاگ کمی سرد شده و خیلی از دوستان حتی سر نمی زنند و این موضوع برای این وبلاگ که در مواردی می تونه کمک قابل توجهی به اطلاع رسانی های دوره بکنه ناراحت کنندست.
دوم- در صورت نوشتن مطالب با هر موضوع و عنوانی وبلاگ به راحتی ممکنه دچار یک سری آفت های بعضا ناخوشایند بشه. مثلا :
:: لوث شدن جو وبلاگ. یعنی هر کی هر چی می نویسه و به خاطر شلوغی و به دردنخور بودن مطالب٬دیگه کسی رغبت نمی کنه حتی به وبلاگ سر بزنه.
:: احتمال نوشته شدن مطالب نا مناسب (غیر اخلاقی!!). البته با توجه به حک شدن اسم نویسنده زیر هر مطلب احتمال این قضیه خیلی کمه. ولی تاریخ به ما میگه که برای باب شدن بدترین چیزها در یک جامعه٬ کافیه قبح اون اتفاق زشت در اون جمع ریخته بشه. (مثل عمل زشت قوم لوط یا بدحجابی در کشور خودمون و یا اصلا نصار فحش ک دار در همین وبلاگ در سه-چار ماه پیش...)
:: راه افتادن مباحث داغ و البته تند و بی پرده ی سیاسی. با توجه به نزدیکی انتخابات و البته ورود ما به دانشگاه این اتفاق بسیار عادی به نظر میرسه. و معمولا مشک این بحث ها در فضای مجازی اینه که به دلیل رو در رو نبودن طرفین بحث احتمال سوء تفاهم خیلی زیاد میشه و ممکنه به کدورت های جزئی یا خدایی نکرده جدی تر بیانجامه.
خب دیگه.اینم پرانتز بسته. ) حالا شما بگبن.
(Credit: Wilmanet)