
دیروز یکی از همکارانم با من تماس گرفت و گفت:
"الان برای من یک پیامک آمده که خالد مشعل گفته: همانطور که یزید بر امام حسین پیروز شد، ما هم بر اسرائیل پیروز میشویم."
و بعد ادامه داده:
" چرا مردم و حکومت ایران باید به این ناصبیها کمک کنند، مگر ما خودمان کم مشکل داریم".
متأسفانه بعضی از مقدسنماها، با افکاری سطحی و بدون هیچگونه تفکر و روشن بینی سیاسی و اجتماعی، اراجیفی را شایعه میکنند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشود!!
اگرفلسطینیها ناصبی هستند، چگونه اسرائیلیها مسجد امیرالمؤمنین در غزه را بمبارن کردهاند؟
آهای ای مسلمانهای شناسنامهای؛
تویی که از امام حسین(ع) فقط عزاداری و توی سر خودت زدنش را یاد گرفتهای و سعی نکردی بفهمی که چرا برای حسین فاطمه(س) گریه میکنی و چرا باید عاشورا زنده نگه داری.
تویی که برای اینکه این ذهنیت مریضت را منتشر کنی، شایعه درست میکنی و ایمیل میزنی و پیامک میفرستی؛
همان حسینی که اسلام به خاطر فداکاریش زنده مانده میفرماید: "اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید".
تو اگر هنر داری، از امام حسین(ع) همین یک حدیث را عمل کن، راه انداختن شبکهی ماهوارهای ترویج شیعهی آمریکایی!!! پیشکشت.
.................................................
در همین رابطه بخوانید:
- فلسطینیها ناصبی هستند یا شافعی؟
::::::::::::::::::::::::::::::::::کپی پیست شده از سایت بچه های قلم + ::::::::::::::::::::::::::::
سلام
امیدوارم همگی خوب و موفق باشید.آقا بالاخره ما هم با کلی ایده اومدیم(از خود تعریف نمی کنم)
آقایون بریم سر اصل مطلب:داستان از جایی شروع می شه که ما یک فال رو گرفتیم و دست تقدیر یا هرچی که شما بگید غزلی اومد که امیدوارم برداشتتون خوب باشه و فکرهای زیبا و جالب داشته باشید ماشاالله شما هم که اهل شعر و ادب هستید(درست می گم دیگه؟).برای دیدن شعر ادامه مطلب رو ببینید
و بعد اینکه می خواستم بگم بچه ها ذوق های ادبی خودشون رو در قالب شعر-داستان و هر آنچه که به نظرتون می رسه بیشتر تراوش کنند تا همه از با هم بودن لذت ببریم.
انگار زندگي سخت شده ... انگار امتحانات سخت شده ...
انگار دانشگاه تنگ شده ... انگار دل اساتيد سنگ شده ...
انگار ...
ياعلي
یه بنده خدایی به ما گفت بیا برو یه گروه تو گوگل بزن برای دوره سیزده خیلی لازم میشه و من خودم کار دارم باهاش و اینا... ما کلی جون کندیم کار کردیم براش، اون بنده خدا هم پشت سرش رو هم نگاه نکرد که نکرد! فقط کاربران گوگل زیاد شد.
باز ما پشت دستمون رو داغ نکردیم! خام شدیم...
ای میل زد و گفت که یه وبلاگ سیاسی جدید راه بنداز، به منم یوزر پسورد بده. می خوام خودم مدیریتش کنم و... خلاصه سر و سامونش بدم.
بهش گفتم نمیشه! تجربه شده.
گفت اگه منم می دونم چیکار کنم!
نمی دونم چند تا از شما وبلاگ سیاسی جدید رو دیدید؟
تنها چیزی که درش نیست اثری از همون بنده خدای کذاست!
این جوان سالخورده به عبارتی دست ما و امثال ما رو گذاشته تو حنا.
شاید هم مصداق عبارت معروف "سنگ بزرگ..." باشه!
به هر حال می خوام بگم! عزیز من! پدر من! شما که سنت داره از یک قرن میگذره! زشته! قبیحه. وقاهت داره! که یه آدم سن و سال داری مثل شما! هنوز هم زنگ بزنه و در بره...
.............. پ . ن ..................................
این مطلب را بدون این پینوشت در وبلاگ سیاسی هم نوشتم.
فقط می خواستم این را هم اضافه کنم!
از وقتی امتحانات دانشگاه تهران شروع شده٬ این وبلاگ هر روز بیشتر از دیروزش خاک می خورد و کساد می شود.
به جز ممد حسین و یکی دو تای دیگه٬ بقیه ظاهرا منتظرند که یکی یه چیزی بگه و اونها با همه ی امکاناتشون هوار بشن روی سرش!
با یاد آوری سال نو آوری و شکوفایی پیشنهاد می کنم به دوستان که از خودشون زایش(!) داشته باشند و قلمی بزنند.
واقعا این قضیه برای من و چند تای دیگه خیلی نا مفهومه! چرا یه عده هیچی نمی نویسند و از قضا همون ها هم از جو یک طرفه ی وبلاگ شاکی اند!!؟
بعد هم میگن ایرانی ها....
همینه دیگه! هیچ کس کار نمی کنه! ولی از بقیه انتظار کار داره!
پیام: کمی قدر سواد اندک خودمان را بدانیم و از آن در خواندن و نوشتن استفاده کنیم.