تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو
با عرض سلام به همه رفقا. این یکی دو هفته ی اخیر خیلی ها از جهادی می پرسن. زمانش و مکانش و هزینه ش و...

برای اطلاع باید بگم مسئول مسافرت امسال آقاظفری هستن.
جلساتشون هم داره برگزار میشه.
تا حالا دو تا گزارش رسمی دادن از پیش مسافرت ها و جلسات که در وبلاگ جهادی+ موجوده.
قسمتی از این گزارش در پایین آمده.
حتما برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ جهادی مراجعه بفرمایید...

....
ح) هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!
همونطور که قبلا عرض کردم برای انجام پروژه ها حدود 40 تا 50 میلیون تومان پول نیاز داریم. بدینوسیله از کلیه دوستان و آشنایان دعوت می کنم تا با پیگیریهای لازم در این رابطه و یا معرفی افراد حقیقی و حقوقی که بتونن قسمتی از این هزینه هارو تقبل کنن موجبات آرامش روح اینجانب در این دنیا و آن دنیارا فراهم کنن. خدا عوض خیرتون دهاد...

وبلاگ + جهادی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:20 توسط مجتبی خاکسار |

  قرار شد در وبلاگ سیاسی بخوانید و در صورت داشتن نظر در آنجا بنویسید....
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 16:37 توسط محمد دستغيب |

در وبلاگ سیاسی بخوانید...

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:16 توسط مجتبی خاکسار

سلام

خوب ، جك دست سازم مثل نارنجك دست ساز خطرناكه ...اونم اگه من ساخته باشمش ها ها ها

۱. البته اين جك رو بهتر بود قبل از طرحي كه در مورد ترافيك اجرا شده و وضع ترافيك رو خوب كرده مي گفتم .

: يه بابايي مي ره تو اتوبان همت مي بينه كيپه كيپه و ماشين ها اصلا تكون نمي خورن . پياده مي شه يه خورده مي ره جلو مي بينه ماشين ها توشون خاليه و كسي نيس ، به راننده بقليش مي گه اينا كجا رفتن ؟

مي گه رفتن ناهار و نماز

۲. تو تلويزيووون مي گن با هر بار باز و بسته كردن در يخچال كلي انرژي هدر مي ره .

نتيجه اخلاقي اين كه ديگه در يخچالو وا نكنيم ........!!!!!!!!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

میخوام یک خورده روی تیکه کار تئورریتیکال کنم . تا در برابر شبهاتی که ممکن است در مورد تیکه بعضی ها وارد کنند قوی شیم !!!

مزيت تيكه به جك :  نسبت تعداد جک های بد (بی تربیتی!) ای که مردم در سال می گن به تیکه های بد عدد بزرگی است.

تعریف : تك تيكه انداز : به کسی اطلاق می کنیم که در روز کمتر از تعداد انگشتان دست تیکه بندازد.

مصداق بارز تك تيكه انداز: احسان اماني- مثلا رسولي و منبري تك تيكه انداز نيستند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

تيكه : چندي پيش در كلاس المپياد فيزيك يه چيزي شد كه بايد مي گفتم هر كي المپياد مي خوونه بايد سختي هاش هم بكشه . يه هو آنتروپيه مغزم رفت بالا انداختم :(مضمون)

هر كي المپياد مي خونه بايد سه مميز چهاردشو به تنش بماله ....

----------------------------------------------------------------------------------------------

تا تیکه ها و جک های  بعدی دست به سینه روبروی شما هستم !!!!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 3:30 توسط صدرا جزايري |

پیام نخست وزیر دولت قانونی حماس به رهبر معظم انقلاب
ساعت خبر: 19:59 - تاريخ خبر: 12/11/1387

   در  www.no13.persianblog.ir

 
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 21:27 توسط محمدرسول منصوبی

سلام به نسل سه ای ها

قـــــــــــــــرن خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمینی (ره)

در وبلاگ ۳۰ یا۳۰ بخوانید

یا علی

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:50 توسط محمدعلي نقدي

WALTZ WITH BASHIR یا Vals Im Bashir

فیلمی از طرف اسراییل که در جشنواره کن خیلی سر و صدا کرد و نامزد نخل زرین شد و الان هم نامزد اسکار هستش و از طرف منتقدا نمره بالای ۹۰ رو گرفته و بعضی از منتقدا معتقدند بهترین فیلم جنگ بوده. اکثر شخصیتها به اسم و صدای خودشون در این نیمه انیمیشن به نمایش گذاشته شدند.

داستان:کارگردان Ari در بار دوست قدیمیشو می بینه که از کابوسش در مورد ۲۶ سگ وحشی که تعقیبش می کنند صحبت می کنه.هر شب موجودات وحشی ای رو می بینه با همون تعداد. کم کم این دو نفر به این نتیجه می رسند که این کابوسها مربوط به جنگ اسراییل لبنان در دهه ۸۰ هستش. حالا  وقتی کارگردان به حافظش مراجعه می کنه می بینه که قسمتایی از این جنگ یادش نیست و با دوست خبرنگارش شروع به تحقیقات می کنه تا بالاخره تصاویری تو ذهنش می آد..........

من این فیلمو ندیدم پس نظری از خودم نمی دم

این فیلم در بازار غیر رسمی موجوده

جو گیر نشین سریع جلو خانواده بذارین مثل این که صحنه کم نداره

آیا این فیلم رو هم باید تحریم کرد و دنیا براش به سینما نره؟؟؟؟؟؟

(نمی خواستم سیاسی بگم دیدم این موضوع داغه فیلمی در این مورد معرفی کردم)

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:25 توسط سینا خزعلی |

آقا ما یه کتابی خوندیم.گفتم به شمام بگم بلکم خوندین خوشتون اومد.

اسمش:آفتاب در حجاب --ماله سید مهدی شجاعیه.

من که خیلی خوشم اومد.

به امید دیدار

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 13:53 توسط احسان فرهادی |

حالا یه چند نفری رو با هم قاطی کردیم !!! :

اولی : سید ممد و محسن تبریزی !  دومی : احسان فرهادی و آراسته ! سومی : رامین امینی و حسام کرمی !! و چهارمی : جناب آقای حیدری و سینا خزعلی !!!!!

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 13:48 توسط میلاد شیرکوند |

« برترین برند های جهان »
با موس روی تصاویر درنگ کنید...

سوال ما از مسئولین رسانه های ملی این است:
چرا چیزی در رابطه با این کالا ها نمی گویید!!؟
کسی چه میداند! شاید منافعی در میان است...!؟

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:24 توسط مجتبی خاکسار |

اردوغان خطاب به شيمون پرز:
شما فقط آدمكشي را بلد هستيد
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:38 توسط محمدرسول منصوبی

یه چند نفری رو با هم قاطی کردیم :

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 20:11 توسط میلاد شیرکوند |

+ محمود یوزارسیف نژاد

+ اصلاح طلبی اصولی...

............ پ . ن ..............................................

+ من برای همه ی دوستانی که آدرس ای میلشان را داشتم دعوت نامه ی حضور در وبلاگ سیاسی را دادم. اگر کسی قصد حضور در وبلاگ مذکور را دارد ایمیل خودش را به من بدهد.

+ یک گیری که پرشین بلاگ دارد این است که برای همکاری در این وبلاگ گروهی حتما باید عضو پرشین بلاگ شوید. یعنی یک وبلاگ در پرشین بلاگ درست کنید. البته این کار بیش از ۷-۸ دقیقه طول نمی کشد. خوبی اش هم این است که یوزر نیم و پسوردتان نزد خودتان محفوظ می ماند...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 19:53 توسط مجتبی خاکسار

سلام به همگی

به نظرم الان دیگه تقریبا امتحان همه باید تموم شده باشه . امید وارم که همه ی واحد ها رو با نمره ی ممتاز پاس کرده باشید.

از بر و بچه های دوره در خواست دارم توی این فرصت میان ترم وقت رو از دست ندن و زمان هایی رو که میتونیم همدیگه رو ببینیم رو فراموش نکنند

فردا بعد از ظهر که همه می دونن زنگ بازی فارغلا توی دبیرستانه و فرصت خوبیه دیدار تازه کنیم . در ضمن جمعه ها هم که سالن فوتبال به راهه . پس ان شاالله یه جمع کثیریمون همدیگه رو میبینیم.

راستی جاتون خالی دیروز با حسام و پوریا و علی تنگسیری دوره ۱۰ رفتیم زیارت کریمه . من که خیلی وقت بود نرفته بودم و تغییرات عمده ی حرم واسم جالب بود . دست معمارش درد نکنه .

خلاصه نایب الزیاره توی حرم بودیم . و توی مسجد جمکران هم جاتون خیلی خالی بود. البته بعضیا هم با خبر بودن اما قسمت نبود باهاشون هم سفر شیم . یعنی افتخار ندادند . البته ما نایب الزیاره شون بودیم

به هر حال لازمه که یه زیارت دوره ای به قم بریم . این رو هادی قبلا گفته بود اما متاسفانه سرسری گرفته شد

فعلا

در پناه دوست

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 23:26 توسط محمدرسول منصوبی |

آقا من میخام عکس بزارم میگه : " امکان درج چنین مطلبی نیست " یعنی چی ؟

یالا درستش کنین !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 22:6 توسط میلاد شیرکوند |

سی سال و سی سوالی که می شود به آنها فکر کرد!!

در ادامه مطلب بخوانید

یا علی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 18:28 توسط محمدعلي نقدي |

بدشانس ترین دزدان ايران

تمام اين ماجراها واقعی است

 هر كاري شانس مي‌خواهد، حتي دزدي و كلاهبرداري. معلوم نيست بعضي از مجرم‌ها با اين هوش سرشار و شانس شكفته با چه رويي مي‌روند سراغ كار خلاف. يكي وسايلش را جا مي‌گذارد، آن يكي يادش مي‌رود قبلا هم از همين جا دزدي كرده و يكي ديگر از بخت خوشش يقه يك بوكسور را مي‌گيرد. اين هشدار كاملا جدي است: اگر نمي‌توانيد روي اقبال‌تان حساب باز كنيد يا موقع تقسيم هوش در صف ديگري ايستاده بوديد، لااقل دور تبهكاري را خط بكشيد. اين طوري هم خودتان راحت‌تريد، هم آن بنده خداهايي كه قرار است گير شما بيفتند. پليس هم دردسر نمي‌كشد و آمار پرونده‌هاي قضايي بالا و بالاتر نمي‌رود.

 احتياط كن

احتياط شرط عقل است. مخصوصا اگر براي دزدي به يك آپارتمان 5 طبقه رفته باشيد. يك دزد سحرخيز چند وقت پيش ساعت 7 صبح به يك ساختمان مسكوني رفت و دست به كار شد اما يك دفعه يكي از اهالي ساختمان را ديد. براي اينكه خودش را پنهان كند، به طرف پشت بام دويد و بعد سعي كرد از سيم آنتن آويزان شود و خودش را به كوچه برساند اما سيم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط كرد. دزد بينوا كه شانس آورده در اين حادثه زنده مانده بود، با دست و پايي گچ گرفته دستگير و راهي بازداشتگاه شد. يكي ديگر از همين دزدهاي بي‌احتياط براي سرقت به خانه‌اي در كامرانيه رفت اما وقتي مي‌خواست از لاي ميله‌هاي حفاظ وارد آنجا شود، گير كرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص كند به همين خاطر با داد و فرياد از همسايه‌ها كمك خواست و كار به آتش‌نشاني كشيده شد و بالاخره بعد از بريدن نرده‌ها او را نجات دادند البته بعد از اين كار پسر سارق به كلانتري 123 نياوران تحويل داده شد.

 

 

نقشت را بشناس

ساعت 12 شب 12 آذر بود كه ماموران گشت پليس دو مرد را در حال از جا درآوردن يك دريچه فلزي از زمين ديدند و سراغ‌شان رفتند و شروع كردند به پرس‌وجو. آن دو نفر هم بدون اين كه كم بياورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثال‌زدني گفتند كارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموريت‌شان را انجام مي‌دهند. همين يك جمله كافي بود تا هر دو نفرشان دستگير شوند، چون آنها دريچه كانال مخابرات را از جا كنده بودند، همان دريچه‌هايي كه در كوچه و خيابان كف زمين مي‌بينيم و هر كدامش 90 تا 120 كيلو چدن خالص دارد و كلي مي‌ارزد. خلاصه بعد از دستگيري اين دو نفر معلوم شد آنها همان سارقاني هستند كه از مدت‌ها قبل به جرم دزديدن دريچه‌هاي كانال مخابرات در منطقه فلاح، يافت‌آباد، شهرك وليعصر و بعد منيريه تحت تعقيب بودند و شركت مخابرات بارها عليه‌شان شكايت كرده بود.

فرداي همان روز هم يك آقايي كه لباس نيروي انتظامي تنش بود و درجه‌هايش نشان مي‌داد سرهنگ است براي يك سفر كوتاه به سالن راه‌آهن رفت اما بلافاصله دستگيرش كردند چون اين مرد محترم نمي‌دانست لباس پليس بايد آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روي دوش كافي نيست. او يك مامور قلابي بود كه مثل دو دزد قبلي نقشش را خوب نشناخته بود.

برگشتن، ممنوع!

حتما اين جمله معروف پليسي را شنيده‌ايد كه مجرم به صحنه جرم بر مي‌گردد. البته آنها اين كار را مي‌كنند تا اگر اثر و ردپايي به جا مانده بود پاك كنند و از بين ببرند اما اين ضرب‌المثل در مورد دزدان گزارش ما دليل ديگري دارد. چند وقت پيش مرد قوي‌هيكلي به يك بانك رفت و همين كه مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چك و پول نقد نزديك گيشه بود، برداشت و فرار كرد. با تحقيقات پليسي معلوم شد اين دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چك 500 هزار توماني، دو فقره چك 100 هزار توماني و سه فقره چك 50 هزار توماني دزديده است. در حالي كه هيچ ردپايي از سارق وجود نداشت مدتي بعد خود او به همان بانك رفت. البته اين بار هدفش دزدي نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بريزد. او مثل يك مشتري متشخص فيش گرفت و داشت آن را پر مي‌كرد كه كارمند شعبه به خاطر هيكل درشت بلافاصله او را شناخت و با پليس 110 تماس گرفت. پرونده اين متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسراي ناحيه 5 تهران در جريان است.

حواست كجاست؟

اين كم‌حواسي هم بددردسري است مخصوصا براي شاغلان در حرفه‌ سرقت. محسن 27 ساله يكي از همين دزدان كم‌حواس است كه چند وقت پيش در غياب صاحبخانه به منزلي در خيابان خاوران دستبرد زد و هر چيز باارزشي كه آنجا بود، جارو كرد اما وقتي به خانه‌اش برگشت تازه فهميد چه اشتباهي كرده است. او گواهينامه و كارت موتورسيكلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزي فكر كرد تا اينكه چاره كار به ذهنش رسيد و دوباره به همان خانه رفت. اين بار زنگ زد و وقتي زن صاحبخانه در را باز كرد به طرفش حمله‌ور شده و پاي زن را بست و شروع به تهديد كرد تا مداركش را پس بگيرد اما همسايه‌ها كه صداي داد و فرياد را شنيده بودند، پليس را خبر كردند و اينطور شد كه محسن افتاد پشت ميله‌هاي زندان.

آرش هم يكي ديگر از همين نوع خلافكارها است كه الان به دستور داديار شعبه 10 دادسراي ناحيه 6 تهران در زندان به سر مي‌برد. او براي اينكه پول‌هاي رفيق تازه‌اش را به چنگ بياورد، نقشه پيچيده‌اي كشيد. آرش كه خيلي اتفاقي با مردي به نام فيروز آشنا شده و فهميده بود مقدار زيادي دلار دارد به او گفت مهندسي را مي‌شناسد كه در كار خريد و فروش ارز است. اين طوري فيروز را وسوسه كرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فيروز پول‌ها را در يك ساك گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد كلاهبردار بهانه‌اي آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود كه آرش ساك دلارها را يواشكي برداشت و جيم زد و فيروز وقتي زمان شنا تمام شد تازه فهميد چه بلايي سرش آمده است. او هيچ نشاني از سارق نداشت و حتي اسم كاملش را هم نمي‌دانست. اما يك شانس بزرگ آورد. آرش ساك او را برداشته و كيف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارك شناسايي داخل كيف متهم دستگير شد و اعتراف كرد ماجراي مهندس دروغ و نقشه دزدي بوده است.

از همه اين دزدها بدشانس‌تر مرد 37 ساله‌اي به نام مجيد است كه قبلا به حبس ابد محكوم شد، اما يك سال قبل فرار كرده و اين بار سراغ دزدي رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندي را كه تازه از بانك پول گرفته بود، شناسايي و تعقيب و لاستيك ماشين‌اش را پنچر كرد. مرد پولدار سرگرم كلنجار رفتن با لاستيك خودرو بود كه مجيد و دو دوستش به او حمله‌ور شدند و كيفش را دزديدند اما زنداني فراري در اين گير و دار موبايلش را داخل اتومبيل مالباخته جا گذاشت و با همين سرنخ خيلي زود دستگير شد. او حالا به خاطر همين اشتباه بايد تا آخر عمرش پشت ميله‌هاي زندان بماند.

 

امان از بخت بد

«من بدشانس‌ترين دزد ايران هستم.» اين را يك متهم به نام احسان مي‌گويد و قانون احتمالات هم حرفش را تاييد مي‌كند. او چندي قبل در يكي از محلات خلوت غرب تهران، كيف زن جواني را دزديد و بدون هيچ مشكلي فرار كرد. احسان يك ساعت بعد به فكر افتاد از كارت عابربانك اين زن كه در كيف او بود، پول برداشت كند كه البته تا اينجا هم اشكالي پيش نيامد چون رمز كارت هم داخل كيف بود. احسان براي اينكه خيلي سريع به يك شعبه بانك برسد، از يك موتورسوار مسافركش كمك خواست و آن دو با هم به مقابل يك دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نمي‌دانست اين دستگاه‌ها چطور كار مي‌كند باز هم از مرد موتورسوار درخواست كمك كرد و آن مرد هم بدون هيچ مشكلي كارت را گرفت تا داخل دستگاه كند اما يك دفعه ديد اسم و مشخصات همسرش روي كارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگير شد و او را دستگير كرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجراي سرقت باخبر شد و متهم را به پليس تحويل داد. اينطور شد كه احسان لقب بدشانس‌ترين دزد ايران را به خودش اختصاص داد و وقتي براي بازجويي به شعبه 8 دادسراي جنايي منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: «واقعا اين بدشانسي نيست كه بين 13 ميليون آدمي كه در تهران زندگي مي‌كنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟»

البته احسان در تصاحب مدال طلاي بدشانسي با پسر 16 ساله‌اي به اسم رامين رقابت تنگاتنگي دارد. رامين چند وقت پيش در حالي كه مشروب خورده بود، در پارك سليمانيه تهران، جلوي يك پسر جوان را گرفت و با تهديد از او خواست هر چه پول دارد تحويلش بدهد اما كتك مفصل خورد و بعد هم دستگير شد. چگونگي ماجرا را از زبان طعمه رامين بخوانيد: «من بوكسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بيرون آمده بودم و داشتم به خانه مي‌رفتم كه رامين جلويم را گرفت و سعي كرد با تهديد چاقو مرا بترساند در آن شرايط چاره‌اي نديدم جز اينكه از فنون مشت‌زني استفاده كنم. بعد از آن كه رامين كتك مفصلي خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت كلانتري 122 از راه رسيدند و پسر زورگير را بازداشت كردند.»

دزدان براي يك سرقت موفق فقط كافي نيست مراقب بوكسورها يا همسران طعمه‌هايشان باشند، آنها بايد آمار نقل و انتقالي كارمندان بانك را هم بگيرند تا به سرنوشت «جواد – م» گرفتار نشوند. او يك كلاهبردار حرفه‌اي بود كه از يك بانك دسته چك گرفت و با خريدهاي ميليوني و صدور چك‌هاي بلامحل كلي پول به جيب زد و اين كار حسابي زير دندانش مزه كرد براي همين تصميم گرفت اين بار از بانك ديگري دسته چگ بگيرد اما چون مي‌دانست اسمش در ليست سياه قرار گرفته است به يك جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابي گرفت. او اين بار به شعبه جديدي رفت اما همين كه مداركش را تكميل كرد خودش را در محاصره ماموران پليس ديد. ماجرا از اين قرار بود كه يكي از كارمندان بانك اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض ديدن جوان او را شناخت و فهميد همه مداركش جعلي است به همين دليل بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت تا اين مرد هم در فهرست بدشانس‌ترين تبهكاران ايران جا بگيرد

 

محسن بیگ

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:22 توسط محسن تبریزی |

مدرک لیسانس آقای خاتمی، رئیس جمهور پیشین کشورمان و سه پرسش ساده !

در وبلاگ سیاسی بخوانید...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:3 توسط مجتبی خاکسار