تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو

حكايت شيخ و درويش و دوشيزه!

شيخي براي فرار از جيفه ي دنيا سر به بيابان نهاده بود. همان سان كه طريق بي سر انجامي در پي داشت، به درويشي رسيد، كه شوريدگي امانش بريده بود و ناخواسته و نا دانسته سر از نا كجا آبادي در آورده بود كه شيخ بدان گريخته...

هم زبان شدند و از حكايت يكديگر مطلع گشتند. تصميم بر آن شد كه چند صباحي همراه راه هم گردند. در ميانه ي راه به رود خانه اي برخوردند كه لاجرم مي بايست در نورديده مي گشت.

در كنار رود، دوشيزه اي جوان كه در وجاهت صورت، آينيه ي جمال صورت آفرين بود پايي در رود داشت و پاي ديگر در كنار؛ و مي كوشيد تا بر  امواج متلاطم رو فائق آيد. لكن نه چاره اي بر قوت آب داشت و نه گزيري بر ژرفاي آن.

شيخ، بي آن كه چشم را به نظر شبهه بيالايد ، پاي در آب نهاد و مردانه به كارزار گرداب رفت و ساعتي بعد آن سوي رود بود.

درويش كه دخترك را اين سان مستاصل يافت، پيش از آنكه پاي بر رود نهد، دل به دريا زد و دوشيزه ي جوان را در كنار گرفت و با مشقت وافر از رود گذشت. دخترك سپاس گفت و درويش بدرود.

شيخ و درويش همراهي را از سر گرفتند؛ در حالي كه در رفتار و گفتار شيخ با درويش، توفيري عيان نمايان بود.

ساعت ها گذشت؛ تا اينكه شيخ طاقت از كف بداد و ناگاه روي ترش كرد و نيك از خود به در شد. فرياد بر آورد كه اي درويش لا حيا و حق نشناس! رذالات تا كي و غفلت تا كجا ؟! چه گونه حياتت بقا يافت، حال آنكه در پيش دو چشم باري تعالي آن سان دست و دامان خويش به معصيت آلودي!؟

درويش كه آثار شگفتي در چهره اش نمودار بود، اندكي تامل كرد تا منظور شيخ را فهم كند. ناگاه دو درهمي اش اوفتاد و بر ريش شيخ نيك خنده كرد.

با لحني سنگين و آسوده گفت:

اولا، تو از كجا يافتي كه باري تعالي سبحانه دو چشم دارد!؟

ثانيا من اگر آن دوشيزه را در آن سوي رود در آغوش كشيدم، ساعتي بعد در سوي ديگر نهادم و آمدم. اما تو از همان سوي تا همين ثانيه او را در آغوش كشيده اي و نمي هلي!

طرح داستان، از يكي از دوستان...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:35 توسط مجتبی خاکسار |

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:25 توسط مجتبی خاکسار |

میلاد حضرت علی بن موسی الرضا را به ساحت مقدس امام عصر ارواحنا فداه تبریک عرض می کنیم.

عکس های زیبا از گنبد و مناره های حرم مطهر آقا

....... پ . ن .........................................

آلبوم عكس هاي قديمي دوره 13

به كوري چشم آرمان ها...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:20 توسط مجتبی خاکسار |

با توجه به مطلب  و نظرات اخیر

نتیجه حاصل می شود

که:

یا محسن جان کور هستند و این همه جمعیت را نمی بینند!!!

و یا اینکه بسیاری ازدوستان مقوله ی بی معرفتی را منفجر (پاره!) کرده اند٬

( نفس حقیر را مستثنا نمی کنم! )

لذا پای حرف٬ حرّاف های خوبی هستیم

اما پای عمل٬

ناگاه متوجه می شوی که دوستان کلاه خودشان را چسبیده

- نخود ٬ نخود ٬ هر که رود خانه خود -

سوی زندگیشان گریخته اند!

این طوری نمی شود برادر من

اگر قرار است دوره ای باشد٬

- که قرار بوده و هست -

و دوستی ای با شد که آن هم هست٬

نمی شود بگویی:

ما هم هستیم!

و بری دنبال زندگی خودت...

بودن نشانه دارد.

اگر گفتی هستم و نشانه ات نبود

یا دروغ می گویی!
(زبانم لال)

یا دست کم داری مغالطه می کنی...

ظاهرا دوره ای با مختصات دوره ی ما نبوده تا حالا

نه در مفید یک و نه دو

که انقدر سریع به قول بعضی از هم بپاشد

به قول ما مشغله های فردی اش زیاد شود
- و جلسه هفتگی اش تعطیل -

ریشه یابی و آسیب شناسی اش گردن عقلا (!) ی دوره

ولی حقیر از امثال خوم
(عوام دوره سیزده...)

که قدرت ذهنی کمتری داریم

و یک مقدار افکارمان پوسیده است

تمنا می کنم حرکتی بکنید

به از هیچ است...

البته اصراری ندارم!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:38 توسط مجتبی خاکسار |

به اطلاع دوستان می رسونم که آقا معین یه وبلاگ جدید تاسیس فرمودن. به بنده امر کردن مراتب رو به خدمت دوستان برسونم. آدرس وبلاگ جلیل القدر معین جان در زیر درج شده:

http://www.unpobre.blogfa.com

یا علی علیه السلام

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:12 توسط مجتبی خاکسار |

در سريال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.

چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.

البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.

نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست.

آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.

جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا (همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.

در بررسى شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد، بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه همگى يادآور فرازهايى از تورات است.

جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.

دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين است.

توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.

لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.

اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.

آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.

البته شايد سخت باشد اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!

البته با تمام تلاش و زبردستى كه نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج و ماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش خواهد كرد!

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:38 توسط مجتبی خاکسار |

همون طور که دوستان مستحضرند فردا شب (سه شنبه) افطاری و جلسه ی دوره ای دوره ۱۳ منزل آقا طه معرفتی برقراره. چون دسترسی به وبلاگ نداشت گفت که من از همه دوستان دعوت کنم که تشریف بیارن.

برنامه به این شرحه:

  • سخنرانی : از ساعت یک ربع به هفت تا هفت و نیم ( ۱۸:۴۵ الی ۱۹ : ۳۰ )
  • نماز
  • صرف افطار و شام ولیمه سفر عمره آقا طه
  • ترخص!

آدرس : مینی سیتی - شهرک معظم شهید محلاتی علیه السلام - میدان امام علی علیه السلام ( فاز ۳ ) خیابان امام علی علیه السلام - کوچه ی حبیب بن مظاهر سلام الله علیه - بلوک ۳۱ - واحد ۱۴ (طبقه ۴)

کروکی مسیر رو هم میتوانید در این آدرس ببینید: http://maps.google.com/maps?hl=en&ie=UTF8&ll=35.80545,51.520171&spn=0.006082,0.009624&t=h&z=17

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:1 توسط مجتبی خاکسار |

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب زیر عینا از وبلاگ شخصی آقای مسیح تهرانی نقل شده. با تشکر از ایشون. خودم خیلی استفاده کردم :

" سلام.


قبلاً آيات «پوششي» حجاب ذکر شد و اکنون آيات «روابط».
- - - - - -


1- (آيات 32 و 33 احزاب)
يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ
فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً؛
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى


اي همسران پيامبر! شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد
اگر تقوا پيشه کنيد؛ پس به‏گونه‌اي هوس‌انگيز سخن نگوييد
که بيماردلان در شما طمع کنند، و سخن شايسته بگوييد!
و در خانه‌هاي خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد.


* اين آيات اختصاصي به زنان پيام‏بر(ص) ندارد.
* در گفت‏گو با نامحرم دقت لازم را داشته باشيد.
* تا جايي‏که امکان دارد زنان از خانه خارج نشوند.
* کلمه‏ي «تبرّج»، از برج گرفته شده
و به معناي آن است که فرد خود را مانند برج
در معرض ديد و تماشاي ديگران قرار دهد.


2- (آيات 30 و 31 نور)
 قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ
وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ 
إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ 
وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...


به مؤمنان بگو چشم‏هاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند،
و عفاف خود را حفظ کنند؛ اين براي آنان پاکيزه‌تر است؛
خداوند از آنچه انجام مي‌دهيد آگاه است! 
و به زنان با ايمان بگو چشم‏هاي خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ کنند...


* پرهيز از نگاه هوس‏آلود به نامحرم
(ادامه‏ي آيه 31 که بيش‏تر مربوط به پوشش است در پست قبلي ذکر شده)


3- (آيه 53 احزاب)
... وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ 
ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ...


و هنگامي که چيزي از وسايل زندگي را (به‏عنوان عاريت) از آنان [= همسران پيامبر] مي‌خواهيد
از پشت پرده بخواهيد؛
اين کار براي پاکي دل‏هاي شما و آنها بهتر است!


* اين آيه به مردان دستور مي‏دهد هنگام صحبت‏کردن با زنان نامحرم
سعي کنند رو در روي آنها قرار نگيرند،
بلکه از پشت پرده صحبت کنند.


4- (آيات 23 و 25 قصص)
... قَالَتَا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء...
فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ...


(و هنگامي که به (چاه) آب مدين رسيد،
گروهي از مردم را در آنجا ديد که چهارپايان خود را سيراب مي‌کنند؛
و در کنار آنان دو زن را ديد که مراقب گوسفندان خويش‏اند
(و به چاه نزديک نمي‌شوند؛ موسي) به آن دو گفت: «کار شما چيست؟
(چرا گوسفندان خود را آب نمي‌دهيد؟!)»)
گفتند: «ما آنها را آب نمي‌دهيم تا چوپان‏ها همگي خارج شوند...


ناگهان يکي از آن دو (زن) به سراغ او آمد
درحالي که با نهايت حيا گام برمي‌داشت...


* پرهيز از اختلاط با نامحرم
** مراد از اينکه راه‏رفتن‏اش بر استحيا بوده،
اين است که عفت و نجابت از طرز راه‏رفتن‏اش پيدا بود.


توضيحات * نقل حقير از آقاي عباس رجبي و ** نقل از تفسير الميزان علامه طباطبايي(ره) است.


يا علي "

------------------------------------------

باز هم ازتون تشکر می کنم آقا مسعود.

السلام علیک یا اباعبد الله

و علی الارواح التی حلت بفنائک

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:2 توسط مجتبی خاکسار |

نيمه شعبان، ميلاد قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه الشريف

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 2:32 توسط مجتبی خاکسار |

سلام به همه

طه معرفتی به امید خدا رفت سفر عمره. الان هم انشالله مدینه ست. قبل از رفتن سعی کرد با دوستان و آشنایان برای خداحافظی و طلب حلالیت تماس بگیره اما به هر حال به دلایل مختلف با چند نفر نتونست تماس حاصل کنه که بدینوسیله از حقیر خواست تا از دوستان اون عزیز مرحوم طلب عفو و حلالیت کنم .

یا علی علیه السلام

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 19:19 توسط مجتبی خاکسار |

حقوق دوست و رفیق از منظر امام زین العابدین علیه الصلوه و السلام که در رساله ی حقوق ایشان آمده به شرح زیر است:

... و اما حق دوست و رفیق این است که تا آنجا که می توانی به آیین فضل و احسان با او دوستی کنی وگرنه دست کم در مصاحبت با او از حد انصاف خارج نشوی و همانطور که او تو را گرامی می دارد٬ گرامیش داری و به اندازه ای که از تو پشتیبانی می کند ٬از او پشتیبانی کنی. مبادا در کار نیک در بین شما ٬ او از تو پیشی بگیرد٬ پس اگر پیشدستی کرد باید آن را تلافی کنی. او را تا آنجا که سزاوار دوستی است٬ در حقش کوتاهی نکن و خود را موظف بدار که خیر خواه و نگهدار او باشی٬ و در طاعت پروردگارش یاریش نمایی و در ترک گناه یار و مددکار او باشی. سپس برای او مایه ی رحمت باشی نه عذاب٬ ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 6:44 توسط مجتبی خاکسار |

الفلک الجاریه

فی الُّجج الغامره

یاْمن من رکبها

و یغرق من ترکها

المتقدم لهم مارق

و المتاخر عنهم زاهق

و الّازم لهم لاحق

خدایا جان امام رضا علیه السلام ما را از ولایت جدا نکن

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:51 توسط مجتبی خاکسار |

مبعث حضرت ختمی مرتبت٬ رسول اعظم٬ مطلع نورانیت تاریخ بشر است.

(مقام مظم رهبری در دیدار با علما و اندیشمندان کشور های اسلامی)

:: ام الاعیاد مسلمین بر جهانیان مبارک ::

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 17:0 توسط مجتبی خاکسار |

شهادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام را به خدمت امام رضا علیه الصلوه و السلام و حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی و همه ی شیعیان تسلیت عرض میکنم.

 

۱- کار هایی که برای آن باید وضو گرفت:

  • همه ی نماز های واجب و مستحب (به جز نماز میت)
  • اجزای فراموش شده ی نماز ( سجده و تشهد)
  • طواف واجب
  • مس خط قرآن
  • مس اسما و صفات مخصوص خداوند
  • مس اسمای انبیا و ائمه علیهم السلام به احتیاط (واجب)

نکته: منظور از طواف واجب طوافی است که جزئی از حج یا عمره است گرچه آن حج یا عمره مستحب باشد.

نکته: وضو به قصد با طهارت بودن٬ مطلوب و مستحب است و خواندن نماز با وضوی مستحب جایز است.

نکته: لازم نیست برای هر نماز یک وضو گرفت و تا زمانی که وضو باطل نشده است می تواند با آن هر مقدار که بخواهد نماز بخواند.

توجه: مس کردن و دست زدن به خط قرآن کریم بدون وضو حرام است و فرقی نمی کند که حتما در قرآن باشد یا نه. مثلا اگر آیات و عبارات قرآن در کتاب و مجله و روز نامه هم باشد همان حکم را دارد. ضمنا همه ی اجزای بدن مثل لب و صورت هم حکم دست را دارد.

نکته: مس لفظ جلاله ی " الله " بدون وضو جایز نیست٬ اگرچه جزئی از یک اسم مرکب مثل عبدالله یا حبیب الله باشد.

نکته: آرم جمهوری اسلامی ایران اگر در نظر عرف اسم جلاله محسوب و خوانده شود مس آن بدون وضو حرام است و در غیر این صورت اشکال ندارد.

نکته: نوشتن همزه و سه نقطه (ا...) به جای لفظ جلاله " الله " از نظر شرعی اشکالی ندارد و حکم لفظ جلاله را نداشته و مس آن بدون وضو جایز است.

نکته: مس ضمیر هایی که به ذات باری تعالی برمی گردد مثل " بسمه تعالی " حکم لفظ جلاله را ندارد.

۲- جواب سلام کودکان ممیز اعم از پسر و دختر٬ مانند مردان و زنان واجب است هر چند در اثنای نماز باشد.

۳- شک هایی که نماز را باطل می کند:

  • شک در رکعت های نماز های دو رکعتی٬ مثل نماز صبح و نماز مسافر.
  • شک در رکعت های نماز سه رکعتی (مغرب).
  • شک در نماز چهار رکعتی هرگاه یک طرف شک٬ یک باشد. مثل اینکه شک کند یک رکعت خوانده یا سه رکعت.
  • شک در نماز چهار رکعتی پیش از تمام شدن سجده ی دوم در حالی که یک طرف شک دو باشد. مانند شک دو و سه قبل از اتمام دو سجده.
  • شک بین دو و پنج یا بیش از پنج
  • شک بین سه و شش یا بیش از شش
  • شک بین چهار و شش یا بیش از شش
  • شک در تعداد رکعت های نماز که اصلا نداند چند رکعت خوانده

السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8:49 توسط مجتبی خاکسار |

 

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا عیلست

هر که گوید یا علی، در روز محشر با علیست

در طواف کعبه گر با دیده‎ی دل بنگری

هر طرف آئینه‎ای باشد کزان پیدا علیست

ای یهودی، ای مسیحی، ای مسلمان، ای فلان

رکن کعبه، چلچراغ مسجد الاقصی علیست

در شب معراج احمد نور از لب نور بود

دید در افلاک، ماه لیلة الاسرا علیست

مردگان دم می‎گرفتند ز عیسای مسیح

غافل از آن که مسیحای دو صد عیسی علیست

اوست سرّ اسم اعظم، واقف است او بر امور

راز پنهان در عصای پنجه‎ی موسی علیست

با علی بودن علو و عزت آزادگیست

جبرئیل عرش را استاد بی همتا علیست

خواستگاران فراوان داشت دخت مصطفی

از خدا دستور آمد همسر زهرا علیست

بر فراز آسمان‎ها هم حکومت حق اوست

حاکم و فرمانروای عالم بالا علیست

قدرت کل دُوَل، از ناخن او کمتر است

امپراطور بلند آوازه‎ی دنیا علیست

از غدیر خم چه می‎دانی؟ نمی‎دانی بدان

بعد پیغمبر امام و رهبر و مولا علیست

ای که هی دم می‎زنی از اولی و دومی

بشنو ای غافل، ولی مسلمین تنها علیست

اوست باب الله، باب العشق، باب المعرفت

شیعیان باب گرام زینب کبری علیست

تا عبد پرونده شیعه بدون خدشه است

قاضی دیوان کیفر، صاحب الامضاء علیست

                                                                           

                                                                                                                 شعر از  "سید حسن خوش‎زاد" با تلخیص

  • امید دل
  • علی تنهاست مولود عزيز خالق اکبر که از ديوار مهمان شد نه مثل انبيا از در
  • وقتی تو آمدی
  • وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بود از فاطمه بزادی و زهرا گواه بود
  • لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار
  • رسول خدا فرمود: او از من، و من از او هستم . در اين هنگام صدايى از آسمان شنيدند كه مى‎گفت: لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَيفَ اِلاّ ذُو الفَقار ؛ جوانمرد شجاعى چون على(عليه السّلام و شمشيرى چون ذوالفقار وجود ندارد).
  • ارزش ضربه شمشیر حضرت علی (علیه السلام) در خندق
  • هـربار كه فرياد عمرو براى مبارزه بلند مى شد، فقط على عليه السّلام برمى خاست و از پـيـامـبـر صـلى الله عليه و آله اجازه مى خواست كه به ميدان برود ولى پيامبر صلى الله عليه و آله موافقت نمى كرد.
  • نابود کننده سران شرک و کفر
  • در آن روزگـاران قـبـل از حـمـله عـمـومى ابتداء دلاوران معروف با يكديگر مبارزه مى كردند.) در جـنگ بدر نيز ابتداء سه نفر از دلاوران نامى قريش ، از صفوف قريش بيرون آمدند و مبارز طلبيدند.
  • پرچمداری بی مثال
  • از ايـن رو پرچم را هميشه به دست افرادى دلير و توانا مى‎سپردند، استقامت و پايدارى پـرچـمـدار و اهـتـزاز پـرچم در رزمگاه، موجب دلگرمى جنگجويان بود، و بر عكس، كشته شدن پرچمدار و سرنگونى
  • چگونگی امان از عذاب الهی
  • روى زمين دو امان از عذاب خدا وجود داشت، يكى از آن دو از ميان شما رفت، پس كوشش كنيد در نگهدارى و مواظبت از ديگرى .
  • احترام به شخصیت انسان ها
  • وقـتى حضرت على(عليه‎السلام) براى رفتن به صفّين به شهر انبار رسيد ديـد كه مردم شهر تا امام على(عليه‎السلام) را ديدند از اسب‎ها پياده شده، و در پيش روى آن حضرت شروع به دويدن كردند.
  • خنداندن یتیمان
  • روزى امـام عـلى(عـليه‎السلام) از حال زار يتيمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش می‎كـشـيـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه
  • عدالت اجتماعی حضرت علی (علیه السلام)
  • در زمان خـلافـت خـليفه دوم، شخصى ادعایى نسبت به حضرت اميرالمؤ منين على(عليه‎السلام) داشت و بنا شد در حضور خليفه رسيدگى شود. مدّعى حاضر شد و خليفه خطاب به امام على(عليه‎السلام) گفت:
  • کَننده در خیبر
  • در آن روز حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام دچار چشم درد شديد بود. پـس از فـتـح قلعه هاى كوچك يهوديان خيبر، سپاهيان اسلام به طرف دژهاى (وطيح ) و (سـلالم ) يـورش آوردنـد، ولى بـا مـقـاومت سرسختانه يهود، در بيرون قلعه روبرو شدند.

با تشکر از تبیان

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 17:9 توسط مجتبی خاکسار |

این روز ها چه می گذرد؟

:: در وبلاگ سیاسی بخوانید ::

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:20 توسط مجتبی خاکسار |

  •  نگاه کردن مرد به بدن نا محرم چه با قصد لذت و بدون آن حرام است.
    و نگاه کردن به صورت و دست ها اگر به قصد لذت باشد حرام است٬ بلکه احتیاط واجب آن است که بدون قصد لذت هم نگاه نکند. و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد به جز صورت و دست ها حرام می باشد و نگاه کردن به صورت و بدن و موی دختر نابالغ اگر به قصد لذت نباشد و به واسطه ی نگاه کردن هم انسان نترسد که به حرام بیفتد اشکال ندارد٬ ولی بنا بر احتیاط باید جاهایی را مثل ران و شکم که معمولا می پوشانند نگاه نکند.

(نظرات حضرات آیات عظام بهجت٬ تبریزی و فاضل لنکرانی در قسمتی از این حکم٬ اندکی متفاوت است.)

  • نگاه کردن به تصویر زن نامحرم ٬ حکم نگاه کردن به خود او را ندارد. بنا بر این اگر از روی لذت نبوده و خوف افتادن به گناه نباشد و تصویر هم متعلق به زن مسلمانی که بیننده ٬ آن را می شناسد نباشد٬ اشکالی ندارد و بنا بر احتیاط واجب نباید به تصویر زن نا محرم که به طور مستقیم از تلویزیون پخش می شود ٬ نگاه کرد. ولی در پخش غیر مستقیم تلویزیونی اگر خوف افتادن به گناه نباشد ٬ نگاه کردن اشکالی ندارد.

(رساله ی اجوبه الاستفتائات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای)

 + چند حدیث شریف

  •  حضرت محمد (ص) : کسی که با زن نامحرمی شوخی کند ، در مقابل هر کلمه ای که در دنیا به او گفته است ، هزار سال حبس میشود.( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) و اگر مردی زنی را با رضایت او از راه حرام در آغوش بکشد ، ببوسد ، یا با او نزدیکی کند یا شوخی کند و با آن زن گناهی انجام دهد ، آن زن همان قدر گناهکار است که مرد گناه کرده و اگر مرد به زور این کارها را انجام دهد ، گناه هر دو به عهده مرد است.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607

  • مولا علی (ع) : اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد ، و دلها را منحرف می سازد.   بحارالانوار جلد 74 صفحه 291

  • امام صادق (ع) : نگاه کردن به زنان نامحرم تیری از تیرهای مسموم شیطان است ، وای بسا که یک نگاه باعث حسرتی طولانی گردیده است.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 569
  • امام باقر (ع) : سخن گفتن با زن نامحرم ، از دامهاي شيطان است. مستدرك الوسائل جلد 14 صفحه 273

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:13 توسط مجتبی خاکسار |

با نهایت تاسف و تاثر خبر درگذشت پدر گرامی شهید فتاحیان را به اطلاع دوستان می رساند.
این مصیبت را خدمت همه ی بستگان وی و جمله ی ارادتمندان به شهدای سرافراز اسلام تسلیت عرض می نماییم.


شهید عبدالحمید فتاحیان

مراسم سوم آن مرحوم سه شنبه اول اردیبهشت 88، ساعت 5 تا 7 عصر برگزار می گردد.

آدرس: میدان قدس، خیابان دربند، کوچه احمد زمانی، مسجد علی بن الحسین(ع)

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:8 توسط مجتبی خاکسار |

هر چی فکر کردم که یه چیزی بنویسم تا وبلاگ از این رکود در بیاد به ذهنم نرسید که نرسید!

زور که نیست!

اصلا به من چه؟!

این همه آدم.

اصلا چیز به در نخوریه این وبلاگ.

اقل کمش الان دیگه به درد نخور شده...

بعضی موقع ها حالم به هم می خوره میام توش.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19:59 توسط مجتبی خاکسار |

این مرد دست بر نمی دارد!

در وبلاگ سیاسی بخوانید
+

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 15:58 توسط مجتبی خاکسار

با عرض سلام و تبریک به همه دوستان به مناسبت روز جمهوری اسلامی و سال نو هجری خورشیدی.

از همه دوستان دلسوز(!) به ویژه عزیزان منتخب شورا درخواست اکید دارم برای جمعه صبح تا ظهر یه برنامه ای ترتیب بدن که دور هم باشیم. (کوه های اطراف٬لواسون٬دماوند...)
از اونجایی که سیزده۱۳ برای ما عدد مقدسی به حساب میاد می تونیم اینجوری چهاردهمون رو به در کنیم و البته یه دید و بازدیدی هم میشه.
به هر حال از کسانی که امید امور اجرایی-تفریحی-دوره ای هستن خواهش می کنم هر چه زود تر به این مهم توجه و عنایت مکفی مبذول دارند.

با تشکر وافر

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 9:24 توسط مجتبی خاکسار |

میلاد با شکوه بزرگترین هدیه ی خداوند به عالمیان بر همه مبارک.

یک سوال در ذهنم بود همیشه...
بد نیست همین جا و در همین زمان مبارک مطرحش کنم.

با توجه به اینکه ما برای هر آیه ی قرآن شان نزولی قائلیم٬ اگر عمر مبارک پیامبر بیش از این می بود آیا با اتفاقات جدیدی که روی می داد قرآن بیش از این که هست می شد؟

لازم به ذکر می دونم که بگم همون طور که همه می دونیم قرآن بار ها دفعتا به پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده. با این استدلال هم می شود فرض بالا را رد کرد.

حالا واقعا من بین این دو تناقض گیر می افتم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:30 توسط مجتبی خاکسار |

سلام به همه

هفته شدا همون طور که اکثرا مطلع شدید از ۱۰ تا ۱۵ اسفند برگزار خواهد شد انشالله. یعنی از همین شنبه...

ولی طبق معمول فعالیت ها از دو هفته پیش تر شروع میشه و در هفته ی آخر  با حضور فارغ التحصیل ها اوج می گیره.

معمولا پررنگ ترین حضور در هفته ی شهدا متوجه آخرین فارغ التحصیلان است. امسال هم مثل گذشته آخرین دوره ی فارغ التحصیل مفید یعنی ۱۳ حضور قابل توجهی داشتند.

البته لازم به ذکره که هفته شهدای امسال خودش هم متفاوت با سال های قبله. هم از نظر مراسم و هم  از نظر نمایشگاه.

مسئولین هفته شهدا امسال دو نفرند. آقای کسایی(۶) نمایشگاه و آقای اسدی(۵) مراسم.

تا الان که بنده در خدمتتون هستم به دلیل همکاری های دانش آموزان و فارغ التحصیلان پیشرفت کار خیلی خوب بوده.  اما مثل همیشه اصل کار مال دقیقه ی نوده!

برا همین اخیلی به جاست که رفقایی که  دوست دارند کمکی بکنند فردا(پنج شنبه) و پس فردا(جمعه) رو برای انجام آخرین قسمت های کار بیان مدرسه. حداقلش هوا خوردن در فضای هفته شهدا و تجدید دیدار با رفقاست...

 لینک برنامه های هفته شهدا

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 22:7 توسط مجتبی خاکسار |

هيئت الزهرا، ظهر 28 صفر، مدرسه

هیئت الزهرا سلام الله علیها
برگزار می کند

سه شنبه 6 اسفند 1387، 28 صفر
شهادت پیامبر اعظم امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام
ساعت ۱۰:۳۰ صبح
به صرف ناهار
در دبيرستان مفيد2

با حضور حاج آقاي جاودان

برگزار مي شود.
جلسه براي بانوان هم هست.

يا حسين شهيد
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:30 توسط مجتبی خاکسار |

با عرض سلام به پیشگاه همه رفقا.

همین الان داشتم نظرات پست قبلی ممدحسین رو می خوندم یه چیزایی به ذهنم رسید.

۱. قبل از عید یه جلسه هفتگی بذاریم و چون تو عید همه نمی تونیم دور هم باشیم ٬ تو اون جلسه هفتگی یه وقتی که بچه هایی که تهران هم نیستن بتونن جمع بشیم دور هم و حتی می تونیم بریم پارکی٬ لواسونی٬ شمالی جایی یه روز با هم باشیم. همه هم به هم دیگه یه عیدی کوچولو بدیم. هممون هم باشیم. می دونی چقد خوب میشه... اگه بشه!

۲. برای سیزده به در هم می تونیم بزنیم تو « دامن » طبیعت! حالا برای اینکه ۱۳ رو با خانواده می خوایم باشیم می تونیم ۱۲ یا ۱۴ بریم.  بالاخره ناسلامتی ۱۳ایم دیگه...

۳. این رو تو نظرات هم نوشتم:

  به نظر من مهم ترین عوامل دیر به دیر تشکیل شدن جلسه هفتگی (به نظرم اسمش رو از این به بعد بذاریم مهمونی دوره ای! چون نه جلسه س و نه هفتگی). تصحیح می کنم. به نظر من مهم ترین عوامل تشکیل نشدن مهمونی های دوره ای یکی جا و مکانه و دیگری زمان!
تا وقتی جاش جور نشه نمیشه. برا همین به نظرم بد نیست خونه رو بی خیال بشیم. به جاش بریم تو پارک و کوه و... که هم آزاد تر (البته کنترل شده!!) باشیم برای سر و صدا کردن و مزاحم کسی نباشیم و هم منتظر نشیم تا یه نفرمون بتونه بندهزه خونشون.

 اگر هم زمانش مشخص باشه از قبل همه هماهنگ می کنن خودشونو که برای اون روز و اون ساعت برنامه نذارن. مثلا اولین چارشنبه ی هر ماه! (مثلا). یا ۲۵ ام هر ماه. نمی دونم. اونش رو میشه هماهنگ کرد. با این حساب ماهی یه دفعه می شه با هم باشیم و بدون اینکه کسی تو زحمت بیفته مهمونی دوره ای داشته باشیم. هر کس هم بخواد می تونه بستنی و میوه و چای و هر زهر مار دیگه ای تهیه کنه و بقیه رو مهمون کنه!

* نکته ی تیتر «دامن» هم تو همین دامن طبیعت بود...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:11 توسط مجتبی خاکسار |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:46 توسط مجتبی خاکسار |

با عرض سلام به همه رفقا. این یکی دو هفته ی اخیر خیلی ها از جهادی می پرسن. زمانش و مکانش و هزینه ش و...

برای اطلاع باید بگم مسئول مسافرت امسال آقاظفری هستن.
جلساتشون هم داره برگزار میشه.
تا حالا دو تا گزارش رسمی دادن از پیش مسافرت ها و جلسات که در وبلاگ جهادی+ موجوده.
قسمتی از این گزارش در پایین آمده.
حتما برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ جهادی مراجعه بفرمایید...

....
ح) هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!
همونطور که قبلا عرض کردم برای انجام پروژه ها حدود 40 تا 50 میلیون تومان پول نیاز داریم. بدینوسیله از کلیه دوستان و آشنایان دعوت می کنم تا با پیگیریهای لازم در این رابطه و یا معرفی افراد حقیقی و حقوقی که بتونن قسمتی از این هزینه هارو تقبل کنن موجبات آرامش روح اینجانب در این دنیا و آن دنیارا فراهم کنن. خدا عوض خیرتون دهاد...

وبلاگ + جهادی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:20 توسط مجتبی خاکسار |

در وبلاگ سیاسی بخوانید...

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:16 توسط مجتبی خاکسار

« برترین برند های جهان »
با موس روی تصاویر درنگ کنید...

سوال ما از مسئولین رسانه های ملی این است:
چرا چیزی در رابطه با این کالا ها نمی گویید!!؟
کسی چه میداند! شاید منافعی در میان است...!؟

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:24 توسط مجتبی خاکسار |

+ محمود یوزارسیف نژاد

+ اصلاح طلبی اصولی...

............ پ . ن ..............................................

+ من برای همه ی دوستانی که آدرس ای میلشان را داشتم دعوت نامه ی حضور در وبلاگ سیاسی را دادم. اگر کسی قصد حضور در وبلاگ مذکور را دارد ایمیل خودش را به من بدهد.

+ یک گیری که پرشین بلاگ دارد این است که برای همکاری در این وبلاگ گروهی حتما باید عضو پرشین بلاگ شوید. یعنی یک وبلاگ در پرشین بلاگ درست کنید. البته این کار بیش از ۷-۸ دقیقه طول نمی کشد. خوبی اش هم این است که یوزر نیم و پسوردتان نزد خودتان محفوظ می ماند...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 19:53 توسط مجتبی خاکسار

مدرک لیسانس آقای خاتمی، رئیس جمهور پیشین کشورمان و سه پرسش ساده !

در وبلاگ سیاسی بخوانید...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:3 توسط مجتبی خاکسار

اسلام در این 1400 سال هرچه ضربه‌ی اساسی و کاری خورده، از دوستان و مسلمانان نادان بوده تا دشمنان حربی.

دیروز یکی از همکارانم با من تماس گرفت و گفت:
"الان برای من یک پیامک آمده که خالد مشعل گفته: همان‌طور که یزید بر امام حسین پیروز شد، ما هم بر اسرائیل پیروز می‌شویم."
و بعد ادامه داده:
" چرا مردم و حکومت ایران باید به این ناصبی‌ها کمک کنند، مگر ما خودمان کم مشکل داریم".

متأسفانه بعضی از مقدس‌نماها، با افکاری سطحی و بدون هیچ‌گونه تفکر و روشن بینی سیاسی و اجتماعی، اراجیفی را شایعه می‌کنند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود!!

اگرفلسطینی‌ها ناصبی هستند، چگونه اسرائیلی‌ها مسجد امیرالمؤمنین در غزه را بمبارن کرده‌اند؟

آهای ای مسلمان‌های شناسنامه‌ای؛
تویی که از امام حسین(ع) فقط عزاداری و توی سر خودت زدنش را یاد گرفته‌ای و سعی نکردی بفهمی که چرا برای حسین فاطمه(س) گریه می‌کنی و چرا باید عاشورا زنده نگه داری.
تویی که برای این‌که این ذهنیت مریضت را منتشر کنی، شایعه درست می‌کنی و ایمیل می‌زنی و پیامک می‌فرستی؛
همان حسینی که اسلام به خاطر فداکاریش زنده مانده می‌فرماید: "اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید".

تو اگر هنر داری، از امام حسین(ع) همین یک حدیث را عمل کن، راه انداختن شبکه‌ی ماهواره‌ای ترویج شیعه‌ی آمریکایی!!! پیش‌کشت.
.................................................
در همین رابطه بخوانید:
- فلسطینی‌ها ناصبی هستند یا شافعی؟

::::::::::::::::::::::::::::::::::کپی پیست شده از سایت بچه های قلم + ::::::::::::::::::::::::::::

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:1 توسط مجتبی خاکسار |

من که بچه بودم از این کار ها می کردم. زنگ می زدم و در می رفتم. خیلی هم لذت بخش بود. ولی بعدا سر خودم که آمد فهمیدم برای طرف مقابل بسیار نفرت انگیز می تواند باشد این زنگ زدن و در رفتن...

یه بنده خدایی به ما گفت بیا برو یه گروه تو گوگل بزن برای دوره سیزده خیلی لازم میشه و من خودم کار دارم باهاش و اینا... ما کلی جون کندیم کار کردیم براش، اون بنده خدا هم پشت سرش رو هم نگاه نکرد که نکرد! فقط کاربران گوگل زیاد شد.

باز ما پشت دستمون رو داغ نکردیم! خام شدیم...
ای میل زد و گفت که یه وبلاگ سیاسی جدید راه بنداز، به منم یوزر پسورد بده. می خوام خودم مدیریتش کنم و... خلاصه سر و سامونش بدم.
بهش گفتم نمیشه! تجربه شده.
گفت اگه منم می دونم چیکار کنم!

نمی دونم چند تا از شما وبلاگ سیاسی جدید رو دیدید؟
تنها چیزی که درش نیست اثری از همون بنده خدای کذاست!

این جوان سالخورده به عبارتی دست ما و امثال ما رو گذاشته تو حنا.

شاید هم مصداق عبارت معروف "سنگ بزرگ..." باشه!

به هر حال می خوام بگم! عزیز من! پدر من! شما که سنت داره از یک قرن میگذره! زشته! قبیحه. وقاهت داره! که یه آدم سن و سال داری مثل شما! هنوز هم زنگ بزنه و در بره...

.............. پ . ن ..................................
این مطلب را بدون این پینوشت در وبلاگ سیاسی هم نوشتم.

فقط می خواستم این را هم اضافه کنم!
از وقتی امتحانات دانشگاه تهران شروع شده٬ این وبلاگ هر روز بیشتر از دیروزش خاک می خورد و کساد می شود.
به جز ممد حسین و یکی دو تای دیگه٬ بقیه ظاهرا منتظرند که یکی یه چیزی بگه و اونها با همه ی امکاناتشون هوار بشن روی سرش!
با یاد آوری سال نو آوری و شکوفایی پیشنهاد می کنم به دوستان که از خودشون زایش(!) داشته باشند  و قلمی بزنند.
واقعا این قضیه برای من و چند تای دیگه خیلی نا مفهومه! چرا یه عده هیچی نمی نویسند و از قضا همون ها هم از جو یک طرفه ی وبلاگ شاکی اند!!؟

بعد هم میگن ایرانی ها....

همینه دیگه! هیچ کس کار نمی کنه! ولی از بقیه انتظار کار داره!

پیام: کمی قدر سواد اندک خودمان را بدانیم و از آن در خواندن و نوشتن استفاده کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:29 توسط مجتبی خاکسار |

 انا لله و انا الیه راجعون

چند دقیقه پیش آقای شمس خو تماس گرفتند و گفتند که خاله ی طه معرفتی از دنیا رفتند.

لذا از طرف همه ی بچه های دوره سیزه مصیبت وارده را خدمت آقا طه و خانواده ی محترم معرفتی تسلیت عرض کرده و از خداوند متعال آمرزش آن مرحومه ی مغفوره و صبر جزیل برای بستگان ایشان مسئلت می کنیم.

..............................................................................
به خاطر اینکه حادثه ناگهانی بوده بد نیست دوستان برای عرض تسلیت تماس بگیرن. لازم به ذکره که احتمالا طه الان برای مراسمشون رفته کرمانشاه.

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 21:11 توسط مجتبی خاکسار |

یا امام زمان!

چه خبره اینجا!!؟

به قول رضی وبلاگ رو لجن(!؟) گرفت!!!

دیشب زود خوابم برد! یه دفعه صدای اس ام اس اومد! پریدم از خواب دیدم رضی جان خیلی محترمانه یک سری فحش رو ام پی تری کرده ٬ پاشیده تو گوشی ما.
خوندمش فهمیدم اوه او اوه! باز کژ فهمی متفق شده...

به قول آقای جواهری:
دو نفر داشتن با هم می رفتن٬ یهو یکی پرید وسطشون گفت: ببخشید! ما سه نفر کجا می ریم؟

داستان اکبر جان و شاید صدرای عزیزم هم همین جوری شده مع الاسف!

اکبر جان اگه تو سالی سه بار می ری کل عتبات عالیات رو می گردی بنده و خیلی های دیگه فکر کربلا رفتن رو هم نمی کنیم! اونم تو اون انفجار های عجیب و غریب!
اگه شما مشرف شدی مدینه و بقیع و ام القری مکه بنده و خیلی های دیگه با هر زوری که زدیم توفیق نداشتیم به هر حال.
من و هر کسی غیر از من غلط بکنه در مورد اعتقاد شخصی(هر کی می خواد باشه!) نظر بده!
چه رسد به همچین تهمت و ها و افترائاتی!
اونم در مورد تو و صدرا و... که خوب میشناسیمتون.

زبونم لال.
خاک به دهنم اگه همچین چرتایی گفته باشم.
حرف کمی که نیست!

دقیقا نفهمیدم که چی شد و چرا اون بخش معاویه و... رو به خودتون گرفتین ولی به هر روی منظور بنده چیز دیگه ای بود.
یه چیزی تو مایه های همونی که منصوبی گفت.
خودتون می برید و می دوزید و تهش فحشش میشه مال ما!
به نظرم خیلی آروم تر از این می شد بحث ادامه پیدا کنه...

در جنگ صفین٬ معاویه بن ابو سفیان که برای مسلمان و غیر مسلمان فردی معلوم الحال به حساب می آمد به بهانه ی خون خواهی پسر عموش(عثمان) و به هدف مخفی غصب خلافت٬ در جبهه ی مقابل امیرالمومنین قرار گرفت.
وقتی دید هوا کمی داره پس می شه به پیشنهاد مشاور با هوش خودش  عمرو عاص ملعون قرآن ها رو بر سر نیزه زد و جلوی سپاهش به نمایش گذاشت.
ساده لوحان سپاه امیرالمومنین گفتند: معاذالله! ما!!؟ جلوی قرآن!! خدا ما رو ببخشد! ما که نمی خواستیم جلوی قرآن قرار بگیریم!؟ می خواستیم؟
با همین استدلال از رویارویی با لشکر سراسر نفاق معاویه ی ملعون سر باز زدن.
همه ی این ها در حالی بود که معاویه در نامه ای به امیرالمونین شهادت بر به حق بودن ایشان داده بود و ایشان را احق از همه برای خلافت می دانست ولی هوای نفسش به او اجازه می داد تا برای کسب قدرت خونخواهی عثمان را علم کند و به نام قرآن به جنگ قرآن برود!

از این روحانیون معزز زیاد شنیدیم که:
در مثال مناقشه نیست!

در مثال ما هم مناقشه نبود.
حالا چرا بعضی() به زور خواستند نقش آفرینی کنند ٬ جدا نمی دانم!!

اگر سری به تاریخ چهار سال قبل دانشگاه شریف و داستان تدفین شهدای آنجا بزنید به خوبی و شهود تمام خواهید دید که همان کسانی که چند سال پیشش خود را رسما در نشریات خود لیبرال و سوسیال و دموکرات و... معرفی می کردند ــ و آن نشریات به لطف خدا هنوز باقیست( حقیر یکی دو تاش رو دارم...) ــ  همین ها با رود به انجمن خط امام یا انجمن اسلامی پایه ی تحریف این تشکل بی بدیل و انقلابی رو ریختند .
در همون سال هشتاد و چهار در همان نشریات خود عناوینی مثل : "شهادت را دفن نکنید" و  "نمی گذاریم شهادت زیر خاک برود" و " دفن شهادت" و... را درج کردند و ذیل آن هر گونه شبهه و تهمتی خواستند به هرکسی که خواستند زدند. (تاکید می کنم! نشریاتش در دست رسه!)

در این میان افراد دلسوزی هم بودند که همین حرف ها را با اهدافی خدایی می زدند ولی چون جریان آن گروه منافق ٬ تند تر بود این ها را هم با خود برد...

همان سران و کله گنده های لیبرال در حالی که چهار سال پیش جواب خود را بار ها و بار ها گرفته بودند دوباره همان شبهات تکراری را امسال نیز در دانشگاه تهران تکرار کردند!

من اسم این را می گذارم نفاق!
یا معاویه صفتی...

اینکه یک نفر مبانی لبرالی زندگی خود را فرد گرایی و آزادی و عقل انسانی بگذارد و از دین تا می تواند در زندگی اش بگریزد٬ اما وقتی منافعش به میان می آید دم از شهدا بزند و با اشک(!) و پلاکارد برایشان دلسوزی کند!
اینکه هر جا که می تواند از اسلام و جمهوری اسلامی بد بگوید و بر آن بتازد ٬ ولی پای منافعش که به میان آمد بشود وارث خون شهیدان انقلاب اسلامی!
اینکه همیشه ی خدا٬ در تابستان و زمستان لخت و عور از خانه بیرون بیاید و در هر محفلی فریاد " آزادی پوشش" سر بدهد اما بر سر منافع خودش شهدایی را که با شعار "وا اسلاما" و " یا حسین شهید" و "لبیک یا خمینی " و " ما با ولایت زنده ایم" و ... رفته و اند و در راه خدا و دینشان و  آزادی مملکت اسلامیشان به مقام شهادت رسیده اند ٬ بر سر نیزه ی نفاق بزنند و با همان ظاهر معلوم(!) بی حیایی کنند و بگویند که شهدا مال مایند و ما نمی گذاریم آرمانشان دفن شد!

من هرگز جسارتی به ساحت رفقای عزیز و قدیمی ام نکردم و نمی کنم. و هیچ وقت جرئت همچین کاری را هم به خودم نمی دهم. اکبر جان! رضی جان! صدرا جان! مشکل من و تو (اگر بدانیم) با کسانی است که خدایی را که ما قبول داریم ٬ قبول ندارند. دین اسلام را دین متحجر و اعرابی می دانند. تشیع را وحشی گری می خوانند!
{من بارها با اونا بحث کردم! منطقشان کهنه شدن اسلام است و کامل شدن عقل انسان!
می گویند عقل انسان آنقدر کامل شده که احتیاجی به احکام سطحی اسلام نداشته باشد!}

اما پای منافعشان و قدرت حضورشان و برد و نفوذشان در تجمعان روشن و فرهیخته ی دانشگاه که به میان می آید مثل آفتاب پرست حاضرند هر رنگی به خود بگیرند تا عده ای را همراه خود بیابند.
به خداوندی خدا قسم می خورم! صحبت های بعضی از این ها را که شنیدم فهمیدم اینها از ریشه شهدا را آدم حساب نمی کنند!
دقیقا همان حرفی که می زنند! دانشگاه قبرستان نیست!
عمیقا معتقدند که شهدا مرده اند و آنقدر روحیات ماتریالیستیشان تقویت شده که نمی توانند تصور کنند که روح شهدا زنده است و بر ما و عوالم دیگر ناظر و مسلط!

من طرف صحبتم عزیزانی از انجمن که می بینیم و می شناسیم نیست! افرادی است که انگل وار خود را به انجمن اسلامی چسبانده اند و این عبارت بالا اعتراف روشن را از دبیر سیاسی انجمن فنی شنیدم! با گوش های خودم!

باز شبهه ی مصادره ی شهدا هم پیش نیاد ها!!!
من نمی گم شهدا مال کسانی که ظواهر متفاوتی دارند نیست!
من می گم اگر قرار باشد کسی از آرمان ولای الهی شهدا دفاع و حمایت کند٬ آن افراد مسلمانان و شیعیان و ولایت شناسان و خدا پرستان دانشجو هستند.
نه معاندان با اصل نظام اسلامی و دین و تشیع و ولایت اهل بیت علیهم السلام!

باز هم از کسانی که به هر دلیلی اشتباها بهشان بی ادبی شده معذرت می خوام.
هم من و هم همه سعی می کنیم از این به بعد درست برداشت کنیم!!!

والحمد لله رب العالمین

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 9:37 توسط مجتبی خاکسار |

پیام مقام معظم رهبری در خصوص خاکسپاری پنج شهید گمنام در دانشگاه تهران:

از اين اقدام هوشمندانه و متعهدانه سپاسگزاري و قدرداني مي كنم. اين٬ تكريم شهيدان عزيز ايران است كه جان خود را نثار هدف هايي والا كردند و رضاي خداوندي را بر آرزوهاي حقير مادي ترجيح دادند. سلام خداوند بر آنها باد.

سيد علي خامنه اي
16/10/1387
.........................................................................
خیلی ها نخواستند ببینندتان. خیلی ها حالشان از حضورتان به هم می خورد. خیلی ها در اقتدا به معاویه شما را بر سر نیزه زدند و گفتند: ما شهیدان را می ستاییم٬ اما اگر بیایند در دانشگاه به آنها بی احترامی می شود پس نیایند. و برای اثبات حرفشان بی احترامی را خودشان آغاز کردند. خیلی ها مرده خواندنتان و بی شرمانه و وقیحانه گفتند: دانشگاه قبرستان نیست! خیلی ها از آمدنتان می ترسیدند. می ترسیدند که اگر بیایید یاران خدا را٬ یاران علی را٬ فدائیان حسین را گرد خود جمع کنید. خیلی ها حتی از به میان آمدن نامتان می هراسیدند. هرجا برای استقبالتان گلابی می پاشیدند٬ نشریه ای چاپ می کردند و تحریم می کردند. استهزاء می کردند. این اواخر تهدید می کردند.
شاید هم خیلی ها مثل من از کثافت های روحشان شرم می کردند. شرم می کردند که چشمشان در چشم مطهر شمابیفتد.
می دانم. در اقتدا به مولایتان خوب غربت کشیدید و خوب مظلوم گشتید. ولی این را هم خوب می دانم که شما نه تنها مطهرید٬ که طهور و طاهر هم هستید. پاک می کنید. خالص. تمیز . مثل آب چشمه...
به مولایتان قسم که پاکمان کنید. خداوندتان با حسین محشور کناد.
اما خداوند را صد هزار مرتبه شکر که این بی حیایی ها چه از روی غفلت و چه از روی دشمنی و کینه٬ شما را از ما خاک نشینان پست آنقدر نرنجاند که رهایمان کنید٬ در این منجلاب بی کسی و تحیر. خدا را بی نهایت سپاس که بر چشمانمان قدم نهادید و خاک این جا را رنگ آسمان زدید.
خدا را هزاران هزار شکر و سپاس. الحمد لله کما هو اهله.
عزیزان: خوش آمدید!

برای شادی ارواح مطهر شهدای اسلام از آغاز تا امروز صلواتی هدیه کنیم...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 22:2 توسط مجتبی خاکسار |

بسم الله الرحمن الرحیم

همزمان با فرا رسیدن تاسوعای حسینی علیه السلام برگزار می شود:

مجلس سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

 

زمان: سه شنبه مورخ ۱۷ دیماه- مصادف با تاسوعا ۷:۳۰ صبح

مکان: مینی سیتی - شهرک شهید محلاتی - فاز۳- میدان امام علی(ع) - خیابان امام علی(ع) - کوچه سلمان - بلوک ۱۷ - طبقه ۵- منزل خاکسار

توضیحات :

  • از همه ی دوستانی که این دعوت نامه را می خوانند دعوت می شود٬ قدم بر چشمان ما بگذارند. (اعم از معلمان و دوستان مفیدی(مربوط به هر دوره ای) و غیر مفیدی)
  • از دوستانی که تشریف می آورند دعوت می شود به همراه خانواده بیایند.
  • برنامه: زیارت آل یاسین- قرائت قرآن- سخنرانی- عزاداری- صبحانه بر سر سفره ی اهل بیت علیهم السلام
  • حتی اگر فقط برای صبحانه هم آمدید ٬ بیایید. قدمتان بر چشم.

با تشکر پیشاپیش

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:3 توسط مجتبی خاکسار |

سلام.

1- بی مقدمه: سایت پوشش خبری حرکت های حمایتی از غزه٬ می تونیم حرکت ایمیلی ای رو که محمد علی پیشنهاد داد رو هم اونجا مطرح کنیم(آشنا دارم...)

www.dwi.ir

2- بعد از طرح محمد علی دیدم بد نیست با توجه به اینکه سرویس های وبلاگ ایرانی با وجود تعدد نجومی کاربرانشون هیچ عکس العملی نسبت به داستان غزه نشون ندادن بد نیست به اون ها هم ایمیل هایی بزنیم. این ایمیل ها علی الحساب خدمتتون:

 admin@blogfa.com مدیریت بلاگفا

http://persianblog.ir/Contact.aspx صفحه ی ارتباط با پرشین بلاگ

http://persianblog.ir/Ourteam.aspx وبلاگ های شخصی مدیران پرشین بلاگ

هر کس یه ای میل هم بزنه خوبه. خدا کنه به کار بیاد. فکر کنید این بنر های تبلیغاتی بالای وبلاگ همش بشه غزه!

۳- این فایل رو به پیشنهاد یاسر آپلود کردم. فلسطین با صدای محسن چاوشی...

Felestin.rar (3.71 MB)

الهم انصرنا علی القوم الکافرین

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:28 توسط مجتبی خاکسار |

سلام.

۰- این مطلب طولانیه. ولی تجربه نشون میده که مطالعه اش با طمانینه بیش از ۱۰ دقیقه به درازا نمی انجامه. پس روی این حقیر رو زمین نندازین و خواهشا ده دقیقه از وقتتون رو در اختیار من بی چیز قرار بدید. این ها جمع شد و دیگه نشد که نوشته نشه. منم پر حرف...
پیشاپیش متشکرم.

۱- در مورد نظر سنجی برای حذف مطلب صدرا! در مورد اون داستان من از خود صدرا هم که ازش استفاده ابزاری کردیم معذرت خواستم. راستیت قضیه این بود که رفقا! بنده حدود چار پنج بار در قالب های مختلف از همه متضرعانه خواهش کردم که تو رو به خدا بیاید و در مورد اینکه چیا تو وبلاگ بنویسیم نظر بدید و بحث کنیم تا به نتیجه برسیم.
دلیلش هم این بود که اون اول این وبلاگ موقتا ایجاد شد. و بعدا به خاطر استقبال نسبی باقی بچه ها باقی موند و خدا رو شکر تا الان به درد هایی خورده. چون قرار بود موقتی باشه٬ کسی به قانون و ... براش فکر نکرد. برا همین اون اوایل گفیم تا موقع در مورد دوره بنویسیم تا به بن بست و از هر دری سخنی.. نرسیم.
خودم هم فحش هاش رو به جون خریدم و مطلب های بی ربط و پاک کردم تا به یه ثبات نسبی برسیم.
ولی از اون موقع هر وقت سعی در جلب نظرات جمع کردم تا به نتیجه ای در مورد محتوای وبلاگ برسیم٬ متاسفانه کسی همراهی نکرد.
تا وقتی که بنده منتظر شدم یکی یه مطلب بی ربطی بگه ٬ منم بزنم تو برجکش و از همه نظر خواهی کنیم که این مطلب حذف بشه یا نه!
به لطف خدا در اون مورد 38 تا نظر مطرح شد و به یه بحث دوستانه(!) در این زمینه انجامید که قابل بررسی و نتیجه گیری بود.
من هم الان می خواستم تمرکز کنم رو اون بحث که چون داستان به این جاهای حساس کشیده شد دیگه نشد!
در هر حال من بازم جلوی جمع از صدرا به خاطر اون اتفاق معذرت می خوام و از دوستان هم می خوام حاشیه های اضافه به اون مطلب نزنند. چون اون بحث ظاهرا مختومه است!

۲- قبلا باید از حضور سینا و وقتی که داره می ذاره تشکر کنم. چون واقعا شورا و کلا دوره به یه منتقد قرص و محکم و نترس نیاز داشت. چون همه چیز رو نمیشه با گل و بلبل حل کرد. گاهی اوقات داد و بیداد عاقلانه و دلسوزانه هم لازمه.
فقط من در مطالب سینا به یه نکته ای بر خورد کردم که بیان می کرد بنده ی حقیر یه جایی یکی که نظر مخالف داده رو مسخره کردم.
باید بگم بنده اصلا قصد همچین کاری رو نداشتم. اگر هم شوخی ای کردم که همچین مضمونی داشته و به کسی برخورده اشتباه کردم .همین جا جلوی جمع عذر خواهی می کنم. اشتباه خودم رو هم می پذیرم و سعی می کنم تکرار نکنم. شرمنده...

۳- در مورد کوتاه یادداشت معین که با موجی از انتقادات مواجه شد!
در این مورد باید بگم که اولا من کاملا دوستانه برخورد کردم. و از اونجایی که امام خمینی می فرمایند : تخطئه از مواهب الهیست! بنده هم سعی کردم با تخطئه وارد بشم تا هم معین و هم بقیه به چالش کشیده بشن و این بحث راه بیفته. چون به هر حال از موارد اختلافی جامعه امروز ماست و بحثش خالی از لطف نیست. و از اونجایی که پیش زمینه ی رفاقت ما بسیار پر رنگ تر از اختلاف سلقه هامونه ٬ به هیچ کس هم این وسط بر نمی خوره... انشاءلله!
فکر می کنم بد نباشه تو جلسات هفتگی این موضوع بین کسانی که علاقه به این بحث دارند٬ مطرح بشه. می تونه هم باعث بشه که بیشتر مطالعه کنیم و هم بهتر و رو در ور (بدون سوء تفاهم!) با هم بحث کنیم.
به هر روی من هنوزم دوست دارم شبهاتم در این زمینه رفع بشه. چون در مسئله ی ولایت فقیه خودم دو سه تا شبهه سنگین دارم که اگه مطرح کنم مو بر تن همه از جمله خودم سیخ میشه و به خودم هم بر می خوره. و البته می دونم که جواب داره ولی جواب دادنش کار ما ها نیست و مطالعه ی خیلی زیادی رو می طلبه.
پس لطفا بذارید این بحث رو مختومه اعلام نکنیم تا اگر خدا خواست سر وقتش به نحو اکمل و اتم بهش بپردازیم تا شبهه های همه من جمله خودم رفع بشه.

۴- از دوستان شورا خواهش مندم که اگر هنوز جلسه ای تشکیل میدن (که می دونم پنج شنبه ها تشکیل میدن...) یه صورت جلسه ای ٬ چیزی٬ از اون رو به ما حقراء هم ارائه بدن تا بدونیم چه خبره. چه بسا یه عاقلی پیدا شد و یه نظر به درد بخوری داد. همه ی مشکل دوره ما هم جلسه هفتگی نیست. هر چند اون به جای خودش خیلی مهمه ولی شاید بشه رو اتفاقات دیگه ای هم فکر کرد. مثلا ذهنتون رو سوق میدم به سمت مطلبی که اخیرا امیر ذکایی در مورد یلدا نوشت... اون نظر می تونه به یه اتفاق خوب منجر بشه.
اگر هم بر خلاف دیده های ما جلسه ای تشکیل نمیشه بگید که یه فکری بکنیم خودمون. شاید سیستم شورا و پارلمان دیگه به درد دوره ما نخوره. یه بنده خدایی سیستم هیئت امنا رو پیشنهاد می داد. سر جاش قابل بحثه.

۶- در مورد عقلای دوره ٬ نظر خودم اینه که این لغت جدیدا داره به عنوان یه تیکه به بعضی افراد معلوم الحال مطرح میشه. معلوم الحال یعنی کسایی که با نظر مستقیم اکثر بچه ٬ معمولا وارد شورا می شند. یه جورایی مثل کلمه ی "مسئولین" در جامعه ی خودمون! فکر می کنم همه ی اونایی که دغدغه ی دوره رو دارن و به دوره و دوستاشون فکر می کنن عضوی از این قشر (به اصطلاح بعضی ها ضاله!!!) به حساب میان. آدم هایی که از عقلشون برای دوره مایه می ذارن.
چه اون هایی که تو چشمن و چه اون هایی که پشت پرده اند. جدید ترین پدیده از این عقلا هم که همه در جریان فعالیت هاش هستین٬ جناب آقای سینا خزعلیه! چاکرم سینا..

۵- در آخر هم از همه دوستان به خاطر مطالعه ی این مطلب تشکر می کنم و پیشنهاد می کنم از صحن علنی وبلاگ برای طرح نظراتتون استفاده کنید تا آرشیو بشه و راحت تر قابل دسترس باشه.
روی صحبتم با سینا و طه و محسن و وینستون(؟) و ... بود. اگر اینجا بنویسید٬ هم فکر شده تر و هم قابل رجوع تر و هم سهل الوصول تر خواهد بود.

::با سپاس فراوان ::

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 19:58 توسط مجتبی خاکسار |

سلام خدمت همه ی دوستان.
چندی پیش یاسر ایمیل زد و این فایل رو برام فرستاد. حتما تو روحتون تاثیر میذاره...
یادش به خیر!

hesam.mp3 

با تشکر از یاسر و حسام و آقای شمس خو(!).
(فایل روی گروپ هم آپلود شده...)

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:33 توسط مجتبی خاکسار |

سلام به همه.

نظرتون راجع به حذف مطلب زیر (نوشته شده توسط م.صدرا) با توجه به بی ربطی اون به مطالب و موضوعات وبلاگ دوره سیزده چیه؟

تو پرانتز: ( این قضیه دوتا جنبه پیدا کرده:

اول- از اونجایی که وقت برای فکر کردن و نوشتن مطالب مربوط و به درد بخور کمه٬ متاسفانه جو وبلاگ کمی سرد شده و خیلی از دوستان حتی سر نمی زنند و این موضوع برای این وبلاگ که در مواردی می تونه کمک قابل توجهی به اطلاع رسانی های دوره بکنه ناراحت کنندست.

دوم- در صورت نوشتن مطالب با هر موضوع و عنوانی وبلاگ به راحتی ممکنه دچار یک سری آفت های بعضا ناخوشایند بشه. مثلا :
     :: لوث شدن جو وبلاگ. یعنی هر کی هر چی می نویسه و به خاطر شلوغی و به دردنخور بودن مطالب٬دیگه کسی رغبت نمی کنه حتی به وبلاگ سر بزنه.
     :: احتمال نوشته شدن مطالب نا مناسب (غیر اخلاقی!!). البته با توجه به حک شدن اسم نویسنده زیر هر مطلب احتمال این قضیه خیلی کمه. ولی تاریخ به ما میگه که برای باب شدن بدترین چیزها در یک جامعه٬ کافیه قبح اون اتفاق زشت در اون جمع ریخته بشه. (مثل عمل زشت قوم لوط یا بدحجابی در کشور خودمون و یا اصلا نصار فحش ک دار در همین وبلاگ در سه-چار ماه پیش...)
     :: راه افتادن مباحث داغ و البته تند و بی پرده ی سیاسی. با توجه به نزدیکی انتخابات و البته ورود ما به دانشگاه این اتفاق بسیار عادی به نظر میرسه. و معمولا مشک این بحث ها در فضای مجازی اینه که به دلیل رو در رو نبودن طرفین بحث احتمال سوء تفاهم خیلی زیاد میشه و ممکنه به کدورت های جزئی یا خدایی نکرده جدی تر بیانجامه.
خب دیگه.اینم  پرانتز بسته. ) حالا شما بگبن.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 22:2 توسط مجتبی خاکسار |


الهم انا نسئلک منک ما سئلک عبادک الصالحون و نعوذ بک ممّاستعاذ منک عبادک المخلصون

+

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:21 توسط مجتبی خاکسار |

سلام به همه ی دانشجویان عزیز!

۱۶ آذر

روز استکبارستیزی دانشجویان ایرانی را گرامی می داریم.


شهدای روز ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ در اعتراض به ورود نیکسون٬ معاون رئیس جمهور وقت امریکا به تهران و دانشگاه تهران (شریعت رضوی- قند چی - بزرگ نیا)


  • مراسم تریبون آزاد و سخنرانی روز ۱۶ آذر در دانشگاه تهران: ساعت ۱۲:۳۰ روز شنبه ۱۶ آذر ٬ روز دانشجو در سالن شهید چمران دانشکده فنی.
  • تجمع دانشجویان ٬ برای اعلام مواضع استکبار ستیزانه ی دانشجویان ایرانی٬ بعد از مراسم٬ جلوی دانشکده فنی.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 11:2 توسط مجتبی خاکسار |

از وبگاه فارغ التحصیلان مفید دو دیدن و اگر خواستید با آن همکاری هم کنید...

 

www.ftmofid.ir

 

  ضمنا اگر در گروپ دوره عضو نشدید، بشید!

  یه چیز دیگه: وبلاگ جهادی فارغ التحصیلی مفید دو هم عضو می پذیرد. با مدیریت محسن حاجی کریمی. یه وبلاگ گروهی مثل همین جا با محوریت جهادی فارغ التحصیلی. عضو بشید و مطلب بنویسید که به دوره ی ما نگن پخمه!!!

 آقای محمد حسین فصیحی وبلاگ زده!! دیدن کنید... (لینک در قسمت پیوند های وبلاگ!)

 راستی: چرا از اون همه آدم که اسمشون تو نویسنده ها هست فقط هف هش ده تاشون می نویسن؟ این چه معنی داره!!!؟

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:20 توسط مجتبی خاکسار |

السلام عليكم يا اهل بيت النبوة
:: جلسه ماهيانه زيارت جامعه كبيره ::
برنامه: نماز جماعت- قرائت قرآن- سخنراني- قراءت زيارت- پذيرايي
زمان: جمعه 87/9/1 مصادف با شب زيارت مخصوص حضرت امام رضا عليه السلام (23 ذيقعده)
از اول اذان مغرب به صرف نماز جماعت(!)
سخنران: حاج آقا خداورديان
مكان: چهار راه پاسداران- ميدان حسين آباد- خ جوانشير- خ افتخاريان- كوچه عزيزي- پلاك 3/1 - طبقه اول: خونه  آقا پوررضا
آره ديگه...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:9 توسط مجتبی خاکسار |

با عرض سلام.

بدینوسیله از همه ی دوستان و معلمین خوبم دعوت می کنم تا قدم رنجه کنن و پا بر ابروی ما گذاشته کلبه ی احقر ما رو موفور النور کنند.

با تشکر.

پ.ن


آدرس رو دوباره با رویکردی جدید برای دوستانی که مطلب قبلی رو نخوندن می نویسم :
مینی سیتی ـ شهرک علیه السلام ـ فاز ۳ ـ دم مسجد امیر المومنین علیه السلام پیاده میشین ـ خیابان امام علی ع (پیاده بیاین بالا. راهی نیست...) ـ کوچه سلمان (از پایین ِ خ امام علی اولین کوچه سمت چپ) ـ  همون اولین بلوک: بلوک ۱۷ ـ واحد ۱۹(روی آیفون اسم داره...) ـ بعد هم تشریف میارین طبقه ی پنجم.

:: میتونید تصورش هم بکنید!!!


منتظرم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7:23 توسط مجتبی خاکسار |

سلام!

در گروه (گوگل گروپ!!) دوره به نام سیزده ما! ( our13! ) عضو شوید...

البته درخواست ایجاد گروه از طرف دوستان شورا بوده. ظاهرا قراره اطلاعیه های مهم رو از این طریق برای کاهش هزینه ها(پیامک) ارسال کنند. به همه دوستانی که به وبلاگ سر نمی زنند هم خبر بدین که عضو بشن...

http://groups.google.com/group/our13

با تشکر از همه.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:26 توسط مجتبی خاکسار |

      


مکان: سلف دانشکده فنی...

بعد از یه پرس قیمه با چاشنی کافور٬ می تونید تصورش رو بکنید که این همه موز چقدر جواب میده...!!
.....................................................
نکات قابل توجه:

۱- لبخند رضایت از داشتن این همه موز با هم!

۲- به نظر شما این همه موز از کجا آمده؟  الف)خودش کاشته    ب)از بقیه به زور گرفته

۳- چهره علی عابدی!!!

با تشکر

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 6:23 توسط مجتبی خاکسار |

خیلی خندیدیم!
یه کم جدی باشید!
اولا سلام.

دوما که وقتی شورا از دوره درخواست مشورت می کنه بعدش دو نفر(!) بیشتر نظر نمیدن!! ٬ پس فردا نیاین بگین آقا پس ما چی شدیم ها! الان که تصمیم نگرفتن بیاید و حرفاتون رو بزنید.باز مثل قبلا نشه که یه برنامه ای رو تصویب کنن بعد یه عده شاکی شن بیان تو جلسه هفتگی به این بنده های زحمت کش خدا غر بزنن ها! الان که نظر خواستن نظر بدین! نه وقتی که کار از کار گذشت. یه کم فکر می بره و یه ذره کیبرد! بیشتر از ده دقیقه هم طول نمیکشه به جان وبلاگ!

سوما هیئت! در کل حضور ما سیزدهی ها در هیئت فارغلا بسیار کمرنگ و چه بسا بی رنگه! با توجه به تجربه ی مسافرت مشهد باید بگم که حضور در جمع فارغ التحصیلا و آشنا شدن با اونا می تونه خیلی خیلی مفید باشه! (از سیگار و قمار که بگذریم...) من شخصا تا حالا هیئت فارغلا رو نرفتم. ولی دوست داشتم شرکت کنم و نشده. می دو نم هر از گاهی رفتنش می تونه مفید فایده باشه. بچه های خوبی از فارغلا هم جمع می شن. جای خوبی برای دید و بازدید هم هست! مثلا من نقدی رو (وشبختانه یا متاسفانه!) دیر به دیر می بینم!! یا مثلا سید ممد و ریحانی و رنجبر و میلاد و خیلی ها ی دیگه رو خیلی وقت ندیدم. همه  همین طوری اند دیگه! دیر به دیر ببینیم بهتر از اینه که نبینیم!! این هیئت هم خونه آقا شمس خو برگزار(!) می شه! از قضا می تونه خوش هم بگذره. از ما گفتن بود.
::: اطلاعیه ی هیئت:


به‌مناسبت ايام ميلاد پربرکت حضرت امام رضا(ع) هيئت الزهرا(س)
 برگزار مي‌شود:

سخنراني حاج آقا بصيري
(مسئول ائمه جماعات شميران و استاد دانشگاه)
به‌همراه مولودي‌ خواني

پنج‌شنبه 16 آبان 1387

ساعت 6:30 عصر

انتهاي اتوبان امام علي(ع) شمال، بلوار ارتش، شهرک دانشگاه، کوچه ياسمن، پلاک 47
(منزل آقاي سيد محمدعلي شمس‌خو 7)

برنامه:  6:45          زيارت آل يس
          7:15          جمع‌خواني سوره واقعه
          7:30          سخنراني
          8:15          مولودي

لطفاً به بقيه هم خبر بدين.

ان شاءالله جلسه‏ي بعدي هيئت در ايام عيد غدير
و در منزل آقاي اکبري12 برگزار مي‏شود.


اگه رفتید ما رم دعا کنید!!!

ضمنا هشدا بدم م.صدرا به زودی حساب هممون رو همین جا می رسه...!!!

چاکـــــــــــــــــــــــــــــریم!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 6:48 توسط مجتبی خاکسار |

سلام به همگی. شهادت امام صادق علیه السلام رو پیشاپیش تسلیت می گم.

همین نیم ساعت پیش با جواد و سید امین از حرم داشتیم بر می گشتیم که من به بهونه ی خشک شویی پیچوندمشون اومدم کافی نت! (البته لباسام رو هم دادم خشک شویی..)
برا همین هم سریع باید بنویسم.
قرارمون ساعت دوازده ظهر چهارشنبه بود برای حرکت به سمت مشهد. مکان: راه آهن. من رو آژانس دم خونه حساب کرده بودم که به طور کاملا اتفاقی مثل همیشه ماشین نداشت! در نتیجه تصمیم گرفتم خودمو با مترو برسونم راه آهن. ساعت: ۱۱:۰۷... مسیر: سر شهرک- میرداماد- ترمینال جنوب- راه آهن.
وقتی رسیدم میرداماد ساعت ۱۱:۳۷ دقیقه بود! و من در حال خوف و رجا سوار مترو شدم. از اونجایی که هر لحظه داشت دیر تر میشد و من ممکن بود به قطار نرسم همین جور به طور مستمر به اون خانومه که نام ایستگاه ها رو با کمال آرامش اعلام می کرد ناسزا می گفتم. ایستگاه ترمینال جنوب که پیاده شدم اس ام اس اومد: چی کار می کنی؟ راه افتاد!
از اونجا که پیش بینی می کردم جا بمونم در جا سر خرو کج کردم تو ترمینال جنوب. اونایی که تجربه دارن می دونن. از در ترمینال که وارد بشی٬ شاگرد شوفر ها آویزون آدم میشن تا جای اوتوبوسشون رو پر کنن: آقا کاشان! تبریز! خرم آباد! بافق! بندر لنگه! قم! قم! قم! اهر! خواف!
به زور می خوان آدم رو به اقصی نقاط این مرز و بوم ببرن. داخل که رفتم یکی از همونا اومد و گفت! مشد... مشد... ما هم سوار شدیم و با دو ساعت فاصله از دوستان در حالی که صاف شده بودیم رسیدیم. چند ساعتی نگذشته بود که جواد جان بسیا اتو کشیده وارد شدند. البته چار پنج ساع بعد از ما راه افتاده بود...
دیگه از صبح جمعمون جمع شد. من و رحیمی و حسینی و رحیم منفرد. خوبه. داره خوش میگذره. با بچه های دوره های دیگه می شیم حدود هیفده هیجده تا. بچه های با حالی هستن. دوره دهی ها هر از گاهی هی هی سیگارمی کشن!(به کسی نگین!) بقیه هم از دوره چار و پنج و هشت و نه و یازده هستن. در کل خوبه. ایشالا  به زودی یه مشهد سیزدهی با همبریم. قبلیه خیلی حال داد. یادتونه که؟ نایب الزیاره ایم...
جاتون خالیه!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 13:23 توسط مجتبی خاکسار |

مطالب قدیمی‌تر