تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو
سلام به دوستان عییزم...

دلم برا خیلیا تنگ شده...

آقا با وجود فشار های وارده ناشی از امتحانات به اقصی نقاط بدن علمصیا تشریف آوردم(!)اینجا تا با یکم تاخیر ماه رجب رو به همتون تبریک بگم و مثل پارسال یادآوری کنم که نکنه یه وقت این ماه رو مثل ماه های دیگه همینجوری سرسری بگزرونیمشا...لطفن برای کسب اطلاعات بیشتر به مفاتیحتون یه سری بزنید تا مثل بنده از فضیلت اعمال این ماه کفبر بشید!

پیشنهاد طه:خیلی استغفار کنید چون ماه استغفاره

                 لا اله الا الله زیاد بگید چون وارد شده

                حتمن سه روز(اول و وسط و آخر ماه بهتره) اگه نشد دو روز اگه نشد یه روز روزه بگیرید 

                این دعای یامن ارجوه.... هم خیلی قشنگه اونایی که پشماشون در اومده بعد نماز بخوننش!

                هرکیم یه آدرسی از این جمله هایی که خدا گفته با این مضمون که(( انا جلیس من جالسنی و....)) داره به من بگه اونام جالب بود یادمه...

منم فراموش نشم از دعاتون لطفن

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 1:20 توسط محمدطه معرفتی |

اشکی بود مرا که به دنیا نمی‏دهم

 

  این است گوهری که به دریا نمی‏دهم

گر لحظه‏ای وصال حبیبم شود نصیب

 

  آن لحظه را به عمر گوارا نمی‏دهم

عمری بود که گوشه نشین محبتم

 

   این گوشه را به وسعت صحرا نمی‏دهم

سرمایه محبت زهراست دین من

 

   من دین خویش را به دو دنیا نمی‏دهم

  گر مهر و ماه را، بدو دستم نهد قضا

 

   یک ذره از محبت زهرا نمی‏دهم

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست

 

   این نقد را به نسیه فردا نمی‏دهم

       
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:2 توسط محمدطه معرفتی |

سلام رفقا!

اولن ببخشید که نتونستم زود تر یه پستی چیزی بذارم و توش از لطفتون تشکر کنم و بگم ایشالا همه باهم دسته جمعی!(البته یه قسمتیش تقصیره این آقای آتیش به تمبونه که ما رو تعلیق کرده بود تو وبلاگ! )

ولی می خواستم چیز دیگه ای رو براتون تعریف کنم که فک خودم رو انداخت!

اگه یادتون باشه تو آخرین مشهدی که تابستون دسته جمعی رفتیم‌٬ همگی یه شب با حال رو تجربه کردیم که یه اسم باحال تر داشت: شب آرزوها!

با اشکان و مجتبی نشسته بودیم تو مسجد گوهرشاد...

با خودم فکر کردم که آرزو یعنی چی اصلن؟ هر خواسته ای که بر آوره شدنش خیلی سخت و تقریبن غیر ممکن باشه! گفتم حالا که تو این شب مقابل امام رئوف نشستیم بذار یه چیزی بخوام که ارزش آرزو شدن رو داشته باشه! مکه رفتن با توجه به شرایط فعلی خودم تقریبن ممکن نبود. اونم همین امسال! آقا مار و میگی فیلمون یاد هندستون کرد... به امام رضا گفتم همینو میخوام اونم همین امسال!(البته یه چی دیگم خواستم که دعا کنین اونم براورده شه! دسته جمعیشم بشه!)

 خیلی از حج دانشجویی اطلاعی نداشتم اطلاعیشو رو دیوار دیدم و رفتم ثبت نام کردم تو سایتش و.... 

روز قرعه کشی یادم نبود برم تو مراسمش. تو مسجد نشسته بودم که ییهو میلاد خوشحال اومد تو و یه چیزی گفت که باعث خشک شدن چند لحظه ایم شد... آره امام رئوف یه بار دیگه بهم از اون لطفای اساسی کرده بود! در حالی که خودش و خودم می دونستیم که من مال این حرفا نیستم....

الان حدود یه هفتس که یه چیزی ذهنمو به هم ریخته! این که من چه جوری باید از امام رضا تشکر کنم؟! اون طوری که درخور شاه ایران باشه! باور کنین اینم یه جور آرزوه که خدش باید برامون برا وردش کنه!!!

تو نگو ما را بدان شه بار نیست                      با کریمان کارها دشوار نیست

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 14:8 توسط محمدطه معرفتی |