
ممبری خندید
ناگهان روی نروم
روی نروم.توی مترو.ایستادم
"ایستگاه بعدی طرشت"
من هنوز ایستادم.روی پاهایم
علم و صنعت واپسین ایستگاه
خانه احسان هم آنجاست.آنجا را نگاه
حه
ممبری خندید
در میان کیف پولم یک شته جنبید
فجعتاْ
سال بالایی آمد
سال بالایی با کیف پول آمد
و من اینک بهتر از هر روزم!
"الغدیر.دلاوران.دانشگاه"
هی آقا
تاکسی را دار نگاه
نه به دانشکده دل خواهم بست
نه به آن جانورانی که سر از آن
برون می آرند
ودر آن خلوت تنهایی دانشجویان
می گذارند برون فکّل و گیسوهاشان
جزوه از درس تهی
و دل از آرزوی پرکاری
"شماره ۱۳ .ریحانی"
دلم از پنجره ی هفتم آن سازه بلند
ناگهان غلتی چند
باز باید که کشم منّت این پاها را
زود باید بروم
جنب آن تخته سفید
مسئله طولانیست
جای من اینجا نیست
"حل نکردی آنرا؟!"
حه
مرد خندان.آتشین پیغام
از صدایش ضجه می بارد
باز هم می خندد
حال
من بیرونم
مسئله آمارست
همه حلش کردند!!
راحت و خیلی زود
ومن آن بیرونم
عَه
ممبری.بغضی چند!
پشت تریا پارکیست
که در آن صندلی ها رو به couple ها باز اند
در ها
جای نگهبانانیست
که به آوردن کارت می نگرند
سایت ها
جای جوون تر هاییست
که به اندازه قد بشری رو دارند
دست هر
بچه کنکور داده
خط کش T شکلی است
خط کش T شکلی است
با احترام به روح سهراب سپهری و مهدی اخوان
و با تشکر از صدرا ممبری و امید رسولی که من را با اخوان آشنا کرد...