
گفتن باشه ! وبلاگ سیاسی راه میندازیم ! می زنیم اون جا !
حالا میان تیتر و لید مطلب رو میزنن تو وبلاگ و مطلب رو تو وبلاگ سیاسی ! خوب چه فرقی کرده ؟
خودتون رو گول می زنین ! آقاجان ! اسم مطلب سیاسی رو هم نباید تو وبلاگ دوره بیارین !
هر کی هم که علاقه داره خودش می ره سر می زنه ! لازم به یادآوری شما هم نیست !
به به ! آقا بفرمائید ! از جاتون بلند نشین ! ( ناهار خوری رامسر ! )
آقا عیدتون مبارک ! یادتونه عید پارسال ! به من که خیلی حال داد ! همه کارگروهی های آخر شب رو خواب بودم !!! حال داد !
ایشالا سال خوش و خرمی داشته باشین !
چند شب پیش در حال گذر از جلوی شیرینی پزی بودم که ناگهان پدر برادر نقدی رو در حال شیرینی خریدن ( با عجله و خیلی خوش تیپ ) دیدم ! ...
وقتی به ممد علی پیامکی دادم تا از جریان مطلع شوم جوری پاسخ داد که انگار لپ هاش دارن سرخ می شن ! ...
حال قضاوت با شما ! ...
اولی : سید ممد و محسن تبریزی ! دومی : احسان فرهادی و آراسته ! سومی : رامین امینی و حسام کرمی !! و چهارمی : جناب آقای حیدری و سینا خزعلی !!!!!
یالا درستش کنین !!! ![]()
ساعت ۹:۲۰ یه دکلمه دو سه دقیقه ای و بعدش هم شعری رو که آماده کرده بودیم . بعدش هم قرآن و عرض خوش آمد یکی از مسئولین و جبل عاملی ( رئیس دانشگاه ) و ...
ساعت ۹:۴۵ آقا شروع به سخنرانی فرمودند . متن کامل سخنرانی هم موجوده .
ساعت ۱۱:۲۵ رهبر انقلاب پس از سخنرانی با بدرقه جمعیت تشریف بردند .
ساعت ۷:۳۰ رسیدم به در پایین . ۱۰ متری در کله مجتبا رو دیدم . بعدش هم احمد شربت و حسینی رو . یه پوزخند زدم و بعد سلام رفتم تو . عجله داشتم . گوشی و کلید و ... رو تحویل بخش امانات دادم . از بس که هول بودم حواسم نبود که یه جایی هم هست که کیف رو بدم . رفتم یه جایی گیر آوردم و کیف رو ول کردم به امون خدا ...
ساعت ۷:۵۰ رسیدم توی سالن . کنار طه نشستم . بعدش حسینی هم اومد پیش ما .
ساعت۸:۰۰ یه آقاهه اومد و شعری رو که آماده کرده بودن می خوند و ما ها هم تکرار می کردیم . کامران نجف زاده هم اومده بود و با چند نفر مصاحبه می کرد .
ساعت ۹:۱۸ یه لحظه دیدم که یه ۱۰ - ۱۵ تایی ازین خبرنگارا با عجله دوییدن رو جایگاه و پایه دوربیناشون رو با عجله باز کردن .
ساعت ۹:۱۹ آی کوچه های تنگ ! یار آمد ! دلدار آمد ! آری آمد ...
پیشاپیش از دوستانی که این مطلب به دهنشون خوش نمی یاد عذر خواهی می کنم ...
من در نیومدم !
ولی ! ولی ! طه در اومد !
حالا میتونید بهش التماس دعا بگید !
استاد قلابی شناسایی شد !
قابل توجه تمامی کوارتری ها و دوستداران آنها . این حامد عباسی لعنتی هست که خودشو استاد جا زده و این در حالیه که حتی نیم ساعتم کوارتر نرفته ! این موضوع عواقب سختی رو براش در پی داره !
فقط یه چیزی که هست اسم از کسی نبرید ! اگر خودتی بگو ...
سید جوانمرد قصاب :

التماس دعا ! :

احسان س... سبیل :

آقای شجاعی !!! :

با تشکر از :



و اما نمایش :



و در آخر :

با تشکر از آقایان منبری و نوروزیان !! ...
ادامه دارد ! ...
با توجه به محبت دوستان و اصرار مبنی بر خاتمه این بحث بنده نیز قضاوت رو به اون بالایی می سپارم .امیدوارم تو این ماه هم ما و هم همه کسایی که باید هدایت شیم !
حق یارتون !
اولی : جناب آقای حیدری
دومی : رستمی
سلام سایت سازمان سنجش !
سلام دانشجو !
فکر کنم دیگه همه از شُک نتایج بیرون اومدین . حتی اونایی که رتبه ی امیدشون به ۳ یا ۴ برابرش تبدیل شد . به خدا این سرنوشتیه که به نفعتونه ، تازه اگر یه حساب سر انگشتی بکنید می بینید که همه تو بهترین رشته های مهندسی تهران قبولیم .
پس واقعا : سلام دانشجو !
بیکار بودم ، علی رنجبر رو بردم به آرزوش :

ببخشید من زیاد مطلب میزارم !
شاید فلسفش این باشه که گوشه کاغذ بیعت با آقا ، اون گوشه گوشش با خط ریز بنویسیم که آقا اگر به صلاحمون هست ما و این جمع رو نگه دارید .
پس این که دارین میرین یا برده میشین رو به این که چرا میرین ترجیح ندین . فکر کنید . اجازه ندین که ثانیه ها شما رو تصرف کنند . شما ثانیه ها رو تصرف کنید . دیگه تکرار نمی شه ها !
حالا اینکه دوستان از همه طریق گفتن که آره ... قبول ما میشیم شاگرد خوبه ؟ از خوب بهتره ؟ شوخی کردم . من همون میلادی که بودم هستم !
خوش اومدم ! نه ؟