تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو
همون روزها که با هم تو سفرا بودیم؟ همون روزا  که شریک درد و غم هم بودیم؟ همون روزا که درد همه یه چیز بود؟ همون روزا که همش شوخی و خنده بود؟ همون روزا که همش کار و خستگی بود؟ همون روزا که فقط زنگ بازی بود فکر و خیالمون؟ همون روزا که امتحانات همه رو شاکی کرده بود؟  واینستاده بودیم جز خودمونود بعد نماز؟ همون روزا که اول نماز بود بعد ناهار؟ همون روزا که هیچکی حال نداشت از خواب بیدار شه؟ همون روزا که از تکالیف گله داشتیم؟ همون روزا که رو پای هیچکس واینستاده بودیم جز خودمون؟

اون روزا که برنمیگرده ، پس یاد اون روزها به خیر که وقتی میومدی تو وبلاگ امکان نداشت مطلب جدیدی نباشه! همون روزا که هر مطلبی کلی نظر داشت! همون روزا که وبلاگ در روز 220 تا بازدید داشت! همون روزا که واسه اعتراض یا تایید یه مطلبی کلی مطلب میومد! اون روزا که برنمیگردن،کاش این روزا برگردن!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:24 توسط امیر ذکایی |

اول سلام

دوم: اومدم بگم شب یلدا واسه مایی که هر چیز کوچیکی رو بهونه میکنن تا دور هم باشن خیلی شب باحالیه! میدونین من از یکی شنیدم که ایرانیا از مردم همه ی کشورای دنیا بیشتر میخندن و جشن میگیرن! یه بار برین ببینین ایرانیای باستان چقد جشن داشتن واسه هر چیزی یه جشن جشن انار جشن انگور جشن گندم و.... بابا خدا وکیلی دم این اجداد ما گرم(ترکها هم جشن زیاد دارن ها!) چرا؟ اگه ببریمش تو بعد دوره ای میشه واسه اینکه دوره شون از هم نپاشه! وجمله ی ماقبل آخر:شب چله تون مبارک!(از این مطن هر جور که دوس دارین برداشت کنین!) 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 20:39 توسط امیر ذکایی |

سلام

اقا می خواستم به یه چیزی توجه کنین:

مطالبی که ما اون اولا داشتیم:
۱.خوشامد
۲.گزارش از شورا
۳.داریم میریم مشهد
۴.چند تا از عکسهای خنده دار هادی و قائمی که هیچوقت دیده نشدند
۵.یه داستان که می گفت: هیچکس بیشتر از خودت جلوی پیشرفت تورو نمی گیره
۶.عکس منتاژ شده رنجبر

مطالبی که این آخرا داشتیم:
۱.کی چت کنیم
۲.مجمع جهادی فارغ التحصیلان
۳.افطار تو کلکچال
۴.برنامه جلسه هفتگی
۵.چند تا خبر
۶.خداحافظی از بچه ها

بنظرم اخیرا وبلاگ تبدیل شده به جایی برای اعلام برنامه ها من که قبلا وبلاگمون رو بیشتر دوست داشتم شما رو نمی دونم

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:36 توسط امیر ذکایی |

بابا این چه وضعیه از وقتی رفتین جهادی ما مانده ایم تنهای تنها. هیشکی نیست! هیشکی نظر نمیده! آقا این فکر زدن وبلاگ چقدر خوب بود دم مدیریت گرم (مجتبی بعدا با هم حساب می کنیم) تازه دارم احساح رابینسون کروزوئه رو درک می کنم! من حوصلم سر رفته!ایشالا زودتر برگردید(این پینوشت رو قبلا تو نظرا نوشته بودم گفتم شاید مدیریت نبینه دوباره نوشتمش)

پینوشت: من وبلاگم رو عوض کردم آخه قبلیه یه کم اذیت میکرد
آدرس جدید اینه:zakhmeshab.blogfa.com
مشتبا تو هم تو پیوندها عوضش کن (تو جلسه که بهت گفتم)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:0 توسط امیر ذکایی |

روزی روزگاری پسری کنکور داشت بگذارید فکر کنم همین تابستون پیش بود این آقا پسر خیلی خیلی شاخ... مغرور بود! این شد که این پسر گل ما با یکی از دوستاش که 5 سال پیش کنکور داده بود شرط بستن که رتبه اونو می شکونه رتبه ی دوستش چند بود... 2100 سر صد هزار تومان ولی وقتی که نتایج کنکور اومد این آقا پسر ناراحت شد نه چون که رتبه اش بد شده بود چون شرط رو باخته بود!!! لطفا کمکهای مالی خود رو به شماره حساب  00174845950 بانک سامان شعبه پاسداران قابل واریز در تمامی شعب واریز کنید!

نتیجه اخلاقی:شما 14هی عزیز لطفا شرط نبندید!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:12 توسط امیر ذکایی |

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»!لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشیست؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز !!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 8:35 توسط امیر ذکایی |

چو ایران نباشد تن من مباد

مهم نیست که کی کجاست کی چی می خونه مهم اون جایی که هست باشه! یعنی با تمام جون باشه!منظورم این نیست که چرا باید رتبه ی 1 کنکور بره برق شریف؟ می دونم که تا حالا خیلی ها خوندن این مطلب رو ول کردن اونهایی هم که این کار رو نکردن خیلی پشیمونن! ولی این کار رو نکنید قول می دم خلاصه کنم : خلاصه اگه هدفت خدمته بهترین جا شهریه که دوستش داری و رشته ایه که لازمه بخونی! با این حساب اگه رتبت مثل من شد  22473 ناراحت که نباید بشی هیچی باید خوشحال هم باشی چون اینجوری بهتر می تونی خدمت کنی!

2روز بعد از اعلام نتایج اولیه ی کنکور

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:16 توسط امیر ذکایی |

اینو توی یک سایتی خوندم شاید به دردتون بخوره:(مربوط یا نا مربوط بودنش روی دوش شما)(اگه کسی فکر کرد که به درد هیچ کس نمی خوره پاکش کنه)

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.؟
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: ؟این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!؟
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.؟

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:48 توسط امیر ذکایی |