
حكايت شيخ و درويش و دوشيزه!
شيخي براي فرار از جيفه ي دنيا سر به بيابان نهاده بود. همان سان كه طريق بي سر انجامي در پي داشت، به درويشي رسيد، كه شوريدگي امانش بريده بود و ناخواسته و نا دانسته سر از نا كجا آبادي در آورده بود كه شيخ بدان گريخته...
هم زبان شدند و از حكايت يكديگر مطلع گشتند. تصميم بر آن شد كه چند صباحي همراه راه هم گردند. در ميانه ي راه به رود خانه اي برخوردند كه لاجرم مي بايست در نورديده مي گشت.
در كنار رود، دوشيزه اي جوان كه در وجاهت صورت، آينيه ي جمال صورت آفرين بود پايي در رود داشت و پاي ديگر در كنار؛ و مي كوشيد تا بر امواج متلاطم رو فائق آيد. لكن نه چاره اي بر قوت آب داشت و نه گزيري بر ژرفاي آن.
شيخ، بي آن كه چشم را به نظر شبهه بيالايد ، پاي در آب نهاد و مردانه به كارزار گرداب رفت و ساعتي بعد آن سوي رود بود.
درويش كه دخترك را اين سان مستاصل يافت، پيش از آنكه پاي بر رود نهد، دل به دريا زد و دوشيزه ي جوان را در كنار گرفت و با مشقت وافر از رود گذشت. دخترك سپاس گفت و درويش بدرود.
شيخ و درويش همراهي را از سر گرفتند؛ در حالي كه در رفتار و گفتار شيخ با درويش، توفيري عيان نمايان بود.
ساعت ها گذشت؛ تا اينكه شيخ طاقت از كف بداد و ناگاه روي ترش كرد و نيك از خود به در شد. فرياد بر آورد كه اي درويش لا حيا و حق نشناس! رذالات تا كي و غفلت تا كجا ؟! چه گونه حياتت بقا يافت، حال آنكه در پيش دو چشم باري تعالي آن سان دست و دامان خويش به معصيت آلودي!؟
درويش كه آثار شگفتي در چهره اش نمودار بود، اندكي تامل كرد تا منظور شيخ را فهم كند. ناگاه دو درهمي اش اوفتاد و بر ريش شيخ نيك خنده كرد.
با لحني سنگين و آسوده گفت:
اولا، تو از كجا يافتي كه باري تعالي سبحانه دو چشم دارد!؟
ثانيا من اگر آن دوشيزه را در آن سوي رود در آغوش كشيدم، ساعتي بعد در سوي ديگر نهادم و آمدم. اما تو از همان سوي تا همين ثانيه او را در آغوش كشيده اي و نمي هلي!
اطلاعیه
رخش اینجانب رستم دستان مدتی است مفقود العسل شده(یعنی گم شده) !
و معلوم نیست دوباره کدوم دختر ترشیده ای
که رو دست باباش باد کرده دیواری کوتاه تر از ما گیر نیاورده و اسپ ما را دزدیده!![]()
به همین علت اینجانب اعلام می نمایم که به هیچوجه قصد ازدواج و بخصوص بچه دار شدن ندارم!!! ( آخه من نمی دونم چرا هیچکی اسب جومونگو نمی دزده)
در ضمن قیمت موز هم افزایش یافته
من
جواب:احتمالا چون نویسنده جومونگ وقت کافی برای کپی کردن و ساختن داستان نداشته ! البته کلا این کره ایها یه کم بی بته ان
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب زیر عینا از وبلاگ شخصی آقای مسیح تهرانی نقل شده. با تشکر از ایشون. خودم خیلی استفاده کردم :
" سلام.
قبلاً آيات «پوششي» حجاب ذکر شد و اکنون آيات «روابط».
- - - - - -
1- (آيات 32 و 33 احزاب)
يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ
فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً؛
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى
اي همسران پيامبر! شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد
اگر تقوا پيشه کنيد؛ پس بهگونهاي هوسانگيز سخن نگوييد
که بيماردلان در شما طمع کنند، و سخن شايسته بگوييد!
و در خانههاي خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد.
* اين آيات اختصاصي به زنان پيامبر(ص) ندارد.
* در گفتگو با نامحرم دقت لازم را داشته باشيد.
* تا جاييکه امکان دارد زنان از خانه خارج نشوند.
* کلمهي «تبرّج»، از برج گرفته شده
و به معناي آن است که فرد خود را مانند برج
در معرض ديد و تماشاي ديگران قرار دهد.
2- (آيات 30 و 31 نور)
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ
وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ
إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ
وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...
به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند،
و عفاف خود را حفظ کنند؛ اين براي آنان پاکيزهتر است؛
خداوند از آنچه انجام ميدهيد آگاه است!
و به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه هوسآلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ کنند...
* پرهيز از نگاه هوسآلود به نامحرم
(ادامهي آيه 31 که بيشتر مربوط به پوشش است در پست قبلي ذکر شده)
3- (آيه 53 احزاب)
... وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ
ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ...
و هنگامي که چيزي از وسايل زندگي را (بهعنوان عاريت) از آنان [= همسران پيامبر] ميخواهيد
از پشت پرده بخواهيد؛
اين کار براي پاکي دلهاي شما و آنها بهتر است!
* اين آيه به مردان دستور ميدهد هنگام صحبتکردن با زنان نامحرم
سعي کنند رو در روي آنها قرار نگيرند،
بلکه از پشت پرده صحبت کنند.
4- (آيات 23 و 25 قصص)
... قَالَتَا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء...
فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ...
(و هنگامي که به (چاه) آب مدين رسيد،
گروهي از مردم را در آنجا ديد که چهارپايان خود را سيراب ميکنند؛
و در کنار آنان دو زن را ديد که مراقب گوسفندان خويشاند
(و به چاه نزديک نميشوند؛ موسي) به آن دو گفت: «کار شما چيست؟
(چرا گوسفندان خود را آب نميدهيد؟!)»)
گفتند: «ما آنها را آب نميدهيم تا چوپانها همگي خارج شوند...
ناگهان يکي از آن دو (زن) به سراغ او آمد
درحالي که با نهايت حيا گام برميداشت...
* پرهيز از اختلاط با نامحرم
** مراد از اينکه راهرفتناش بر استحيا بوده،
اين است که عفت و نجابت از طرز راهرفتناش پيدا بود.
توضيحات * نقل حقير از آقاي عباس رجبي و ** نقل از تفسير الميزان علامه طباطبايي(ره) است.
يا علي "
------------------------------------------
باز هم ازتون تشکر می کنم آقا مسعود.
السلام علیک یا اباعبد الله
و علی الارواح التی حلت بفنائک

حقوق دوست و رفیق از منظر امام زین العابدین علیه الصلوه و السلام که در رساله ی حقوق ایشان آمده به شرح زیر است:
... و اما حق دوست و رفیق این است که تا آنجا که می توانی به آیین فضل و احسان با او دوستی کنی وگرنه دست کم در مصاحبت با او از حد انصاف خارج نشوی و همانطور که او تو را گرامی می دارد٬ گرامیش داری و به اندازه ای که از تو پشتیبانی می کند ٬از او پشتیبانی کنی. مبادا در کار نیک در بین شما ٬ او از تو پیشی بگیرد٬ پس اگر پیشدستی کرد باید آن را تلافی کنی. او را تا آنجا که سزاوار دوستی است٬ در حقش کوتاهی نکن و خود را موظف بدار که خیر خواه و نگهدار او باشی٬ و در طاعت پروردگارش یاریش نمایی و در ترک گناه یار و مددکار او باشی. سپس برای او مایه ی رحمت باشی نه عذاب٬ ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
شهادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام را به خدمت امام رضا علیه الصلوه و السلام و حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی و همه ی شیعیان تسلیت عرض میکنم.

۱- کار هایی که برای آن باید وضو گرفت:
نکته: منظور از طواف واجب طوافی است که جزئی از حج یا عمره است گرچه آن حج یا عمره مستحب باشد.
نکته: وضو به قصد با طهارت بودن٬ مطلوب و مستحب است و خواندن نماز با وضوی مستحب جایز است.
نکته: لازم نیست برای هر نماز یک وضو گرفت و تا زمانی که وضو باطل نشده است می تواند با آن هر مقدار که بخواهد نماز بخواند.
توجه: مس کردن و دست زدن به خط قرآن کریم بدون وضو حرام است و فرقی نمی کند که حتما در قرآن باشد یا نه. مثلا اگر آیات و عبارات قرآن در کتاب و مجله و روز نامه هم باشد همان حکم را دارد. ضمنا همه ی اجزای بدن مثل لب و صورت هم حکم دست را دارد.
نکته: مس لفظ جلاله ی " الله " بدون وضو جایز نیست٬ اگرچه جزئی از یک اسم مرکب مثل عبدالله یا حبیب الله باشد.
نکته: آرم جمهوری اسلامی ایران اگر در نظر عرف اسم جلاله محسوب و خوانده شود مس آن بدون وضو حرام است و در غیر این صورت اشکال ندارد.
نکته: نوشتن همزه و سه نقطه (ا...) به جای لفظ جلاله " الله " از نظر شرعی اشکالی ندارد و حکم لفظ جلاله را نداشته و مس آن بدون وضو جایز است.
نکته: مس ضمیر هایی که به ذات باری تعالی برمی گردد مثل " بسمه تعالی " حکم لفظ جلاله را ندارد.
۲- جواب سلام کودکان ممیز اعم از پسر و دختر٬ مانند مردان و زنان واجب است هر چند در اثنای نماز باشد.
۳- شک هایی که نماز را باطل می کند:
السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک
آتش به آشيانهي مرغي نميزنند / گيرم که خيمه خيمهي آل عبا نبود
برنامه هیئات و مراسمات فاطمیه دوم :
۱
هیئت الزهرا (س) فارغ التحصیلان :
بهمناسبت شهادت حضرت صديقهي طاهره (سلام الله عليها) جلسه سخنراني و اقامهي عزا برگزار ميشود.
پنجشنبه 7 خرداد 1388، مصادف با روز شهادت ، ساعت 6 الي 9 عصر
سخنران: حاج آقا سيداحمد طباطبائي
آدرس: صدر، دیباجی جنوبی ، تسلیمی ، نماززاده ، دادافرین ، پلاک ۷
منزل آقاي محمدعلي رحيمزاده (10)
۲
مراسم جامعه خوانی و عزاداری:
جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ ، از ساعت ۶:۳۰ تا ۹:۳۰
زیارت جامعه کبیره(آقای پوررضا) ، سخنرانی (حاج آقا ذوالفقاری) ، نماز ، عزاداری ، شام
منزل فصیحی : چهارراه پاسداران ، میدان حسین آباد ، خ وفامنش ، بن بست مظفریان ، برج صدف ، طبقه ۱۰ ، واحد C2
حضور شما تسلای دل حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
از همه بروبچ ۱۳ای و معلمین و دوستان دعوت می کنم تا حتما خونه ما حضورشون رو بهم برسانند.
یاعلی
۲۵ اردیبهشت
یکهزارویکصد و یکمین زادروز
شاعربزرگ پارسی سرا
فردوسی سترگ
برهمه ایرانیان و دوستداران شعر و ادب
خجسته باد
دكتر «ميرجلالالدين كزازي» شاهنامهپژوه در نشست «هم انديشي هزاره شاهنامه فردوسي» كه جمعه (25 ارديبهشت) در سراي اهل قلم برگزار شد، گفت: «ما در ايران زمين سخنوران بزرگ فراوان داريم، شاهكار ادبي ايران هر يك به گونهاي است كه نازش، سرافرازي و جاودانگي مردمي را نمود ميكند كه هر يك از آنها به تنهايي نام ايران را جاودان ميسازد.»/
(نظرات حضرات آیات عظام بهجت٬ تبریزی و فاضل لنکرانی در قسمتی از این حکم٬ اندکی متفاوت است.)
(رساله ی اجوبه الاستفتائات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای)
+ چند حدیث شریف
حضرت محمد (ص) : کسی که با زن نامحرمی شوخی کند ، در مقابل هر کلمه ای که در دنیا به او گفته است ، هزار سال حبس میشود.( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) و اگر مردی زنی را با رضایت او از راه حرام در آغوش بکشد ، ببوسد ، یا با او نزدیکی کند یا شوخی کند و با آن زن گناهی انجام دهد ، آن زن همان قدر گناهکار است که مرد گناه کرده و اگر مرد به زور این کارها را انجام دهد ، گناه هر دو به عهده مرد است. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607
مولا علی (ع) : اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد ، و دلها را منحرف می سازد. بحارالانوار جلد 74 صفحه 291
به پسرم درس بدهید
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.
ببخشید که طولانی بود اما تامل برانگیز....
محسن بیگ![]()
............ پ . ن ..............................................
+ من برای همه ی دوستانی که آدرس ای میلشان را داشتم دعوت نامه ی حضور در وبلاگ سیاسی را دادم. اگر کسی قصد حضور در وبلاگ مذکور را دارد ایمیل خودش را به من بدهد.
+ یک گیری که پرشین بلاگ دارد این است که برای همکاری در این وبلاگ گروهی حتما باید عضو پرشین بلاگ شوید. یعنی یک وبلاگ در پرشین بلاگ درست کنید. البته این کار بیش از ۷-۸ دقیقه طول نمی کشد. خوبی اش هم این است که یوزر نیم و پسوردتان نزد خودتان محفوظ می ماند...
بدشانس ترین دزدان ايران
تمام اين ماجراها واقعی است
هر كاري شانس ميخواهد، حتي دزدي و كلاهبرداري. معلوم نيست بعضي از مجرمها با اين هوش سرشار و شانس شكفته با چه رويي ميروند سراغ كار خلاف. يكي وسايلش را جا ميگذارد، آن يكي يادش ميرود قبلا هم از همين جا دزدي كرده و يكي ديگر از بخت خوشش يقه يك بوكسور را ميگيرد. اين هشدار كاملا جدي است: اگر نميتوانيد روي اقبالتان حساب باز كنيد يا موقع تقسيم هوش در صف ديگري ايستاده بوديد، لااقل دور تبهكاري را خط بكشيد. اين طوري هم خودتان راحتتريد، هم آن بنده خداهايي كه قرار است گير شما بيفتند. پليس هم دردسر نميكشد و آمار پروندههاي قضايي بالا و بالاتر نميرود.
احتياط كن
احتياط شرط عقل است. مخصوصا اگر براي دزدي به يك آپارتمان 5 طبقه رفته باشيد. يك دزد سحرخيز چند وقت پيش ساعت 7 صبح به يك ساختمان مسكوني رفت و دست به كار شد اما يك دفعه يكي از اهالي ساختمان را ديد. براي اينكه خودش را پنهان كند، به طرف پشت بام دويد و بعد سعي كرد از سيم آنتن آويزان شود و خودش را به كوچه برساند اما سيم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط كرد. دزد بينوا كه شانس آورده در اين حادثه زنده مانده بود، با دست و پايي گچ گرفته دستگير و راهي بازداشتگاه شد. يكي ديگر از همين دزدهاي بياحتياط براي سرقت به خانهاي در كامرانيه رفت اما وقتي ميخواست از لاي ميلههاي حفاظ وارد آنجا شود، گير كرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص كند به همين خاطر با داد و فرياد از همسايهها كمك خواست و كار به آتشنشاني كشيده شد و بالاخره بعد از بريدن نردهها او را نجات دادند البته بعد از اين كار پسر سارق به كلانتري 123 نياوران تحويل داده شد.
نقشت را بشناس
ساعت 12 شب 12 آذر بود كه ماموران گشت پليس دو مرد را در حال از جا درآوردن يك دريچه فلزي از زمين ديدند و سراغشان رفتند و شروع كردند به پرسوجو. آن دو نفر هم بدون اين كه كم بياورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثالزدني گفتند كارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموريتشان را انجام ميدهند. همين يك جمله كافي بود تا هر دو نفرشان دستگير شوند، چون آنها دريچه كانال مخابرات را از جا كنده بودند، همان دريچههايي كه در كوچه و خيابان كف زمين ميبينيم و هر كدامش 90 تا 120 كيلو چدن خالص دارد و كلي ميارزد. خلاصه بعد از دستگيري اين دو نفر معلوم شد آنها همان سارقاني هستند كه از مدتها قبل به جرم دزديدن دريچههاي كانال مخابرات در منطقه فلاح، يافتآباد، شهرك وليعصر و بعد منيريه تحت تعقيب بودند و شركت مخابرات بارها عليهشان شكايت كرده بود.
فرداي همان روز هم يك آقايي كه لباس نيروي انتظامي تنش بود و درجههايش نشان ميداد سرهنگ است براي يك سفر كوتاه به سالن راهآهن رفت اما بلافاصله دستگيرش كردند چون اين مرد محترم نميدانست لباس پليس بايد آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روي دوش كافي نيست. او يك مامور قلابي بود كه مثل دو دزد قبلي نقشش را خوب نشناخته بود.
برگشتن، ممنوع!
حتما اين جمله معروف پليسي را شنيدهايد كه مجرم به صحنه جرم بر ميگردد. البته آنها اين كار را ميكنند تا اگر اثر و ردپايي به جا مانده بود پاك كنند و از بين ببرند اما اين ضربالمثل در مورد دزدان گزارش ما دليل ديگري دارد. چند وقت پيش مرد قويهيكلي به يك بانك رفت و همين كه مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چك و پول نقد نزديك گيشه بود، برداشت و فرار كرد. با تحقيقات پليسي معلوم شد اين دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چك 500 هزار توماني، دو فقره چك 100 هزار توماني و سه فقره چك 50 هزار توماني دزديده است. در حالي كه هيچ ردپايي از سارق وجود نداشت مدتي بعد خود او به همان بانك رفت. البته اين بار هدفش دزدي نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بريزد. او مثل يك مشتري متشخص فيش گرفت و داشت آن را پر ميكرد كه كارمند شعبه به خاطر هيكل درشت بلافاصله او را شناخت و با پليس 110 تماس گرفت. پرونده اين متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسراي ناحيه 5 تهران در جريان است.
حواست كجاست؟
اين كمحواسي هم بددردسري است مخصوصا براي شاغلان در حرفه سرقت. محسن 27 ساله يكي از همين دزدان كمحواس است كه چند وقت پيش در غياب صاحبخانه به منزلي در خيابان خاوران دستبرد زد و هر چيز باارزشي كه آنجا بود، جارو كرد اما وقتي به خانهاش برگشت تازه فهميد چه اشتباهي كرده است. او گواهينامه و كارت موتورسيكلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزي فكر كرد تا اينكه چاره كار به ذهنش رسيد و دوباره به همان خانه رفت. اين بار زنگ زد و وقتي زن صاحبخانه در را باز كرد به طرفش حملهور شده و پاي زن را بست و شروع به تهديد كرد تا مداركش را پس بگيرد اما همسايهها كه صداي داد و فرياد را شنيده بودند، پليس را خبر كردند و اينطور شد كه محسن افتاد پشت ميلههاي زندان.
آرش هم يكي ديگر از همين نوع خلافكارها است كه الان به دستور داديار شعبه 10 دادسراي ناحيه 6 تهران در زندان به سر ميبرد. او براي اينكه پولهاي رفيق تازهاش را به چنگ بياورد، نقشه پيچيدهاي كشيد. آرش كه خيلي اتفاقي با مردي به نام فيروز آشنا شده و فهميده بود مقدار زيادي دلار دارد به او گفت مهندسي را ميشناسد كه در كار خريد و فروش ارز است. اين طوري فيروز را وسوسه كرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فيروز پولها را در يك ساك گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد كلاهبردار بهانهاي آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود كه آرش ساك دلارها را يواشكي برداشت و جيم زد و فيروز وقتي زمان شنا تمام شد تازه فهميد چه بلايي سرش آمده است. او هيچ نشاني از سارق نداشت و حتي اسم كاملش را هم نميدانست. اما يك شانس بزرگ آورد. آرش ساك او را برداشته و كيف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارك شناسايي داخل كيف متهم دستگير شد و اعتراف كرد ماجراي مهندس دروغ و نقشه دزدي بوده است.
از همه اين دزدها بدشانستر مرد 37 سالهاي به نام مجيد است كه قبلا به حبس ابد محكوم شد، اما يك سال قبل فرار كرده و اين بار سراغ دزدي رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندي را كه تازه از بانك پول گرفته بود، شناسايي و تعقيب و لاستيك ماشيناش را پنچر كرد. مرد پولدار سرگرم كلنجار رفتن با لاستيك خودرو بود كه مجيد و دو دوستش به او حملهور شدند و كيفش را دزديدند اما زنداني فراري در اين گير و دار موبايلش را داخل اتومبيل مالباخته جا گذاشت و با همين سرنخ خيلي زود دستگير شد. او حالا به خاطر همين اشتباه بايد تا آخر عمرش پشت ميلههاي زندان بماند.
امان از بخت بد
«من بدشانسترين دزد ايران هستم.» اين را يك متهم به نام احسان ميگويد و قانون احتمالات هم حرفش را تاييد ميكند. او چندي قبل در يكي از محلات خلوت غرب تهران، كيف زن جواني را دزديد و بدون هيچ مشكلي فرار كرد. احسان يك ساعت بعد به فكر افتاد از كارت عابربانك اين زن كه در كيف او بود، پول برداشت كند كه البته تا اينجا هم اشكالي پيش نيامد چون رمز كارت هم داخل كيف بود. احسان براي اينكه خيلي سريع به يك شعبه بانك برسد، از يك موتورسوار مسافركش كمك خواست و آن دو با هم به مقابل يك دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نميدانست اين دستگاهها چطور كار ميكند باز هم از مرد موتورسوار درخواست كمك كرد و آن مرد هم بدون هيچ مشكلي كارت را گرفت تا داخل دستگاه كند اما يك دفعه ديد اسم و مشخصات همسرش روي كارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگير شد و او را دستگير كرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجراي سرقت باخبر شد و متهم را به پليس تحويل داد. اينطور شد كه احسان لقب بدشانسترين دزد ايران را به خودش اختصاص داد و وقتي براي بازجويي به شعبه 8 دادسراي جنايي منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: «واقعا اين بدشانسي نيست كه بين 13 ميليون آدمي كه در تهران زندگي ميكنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟»
البته احسان در تصاحب مدال طلاي بدشانسي با پسر 16 سالهاي به اسم رامين رقابت تنگاتنگي دارد. رامين چند وقت پيش در حالي كه مشروب خورده بود، در پارك سليمانيه تهران، جلوي يك پسر جوان را گرفت و با تهديد از او خواست هر چه پول دارد تحويلش بدهد اما كتك مفصل خورد و بعد هم دستگير شد. چگونگي ماجرا را از زبان طعمه رامين بخوانيد: «من بوكسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بيرون آمده بودم و داشتم به خانه ميرفتم كه رامين جلويم را گرفت و سعي كرد با تهديد چاقو مرا بترساند در آن شرايط چارهاي نديدم جز اينكه از فنون مشتزني استفاده كنم. بعد از آن كه رامين كتك مفصلي خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت كلانتري 122 از راه رسيدند و پسر زورگير را بازداشت كردند.»
دزدان براي يك سرقت موفق فقط كافي نيست مراقب بوكسورها يا همسران طعمههايشان باشند، آنها بايد آمار نقل و انتقالي كارمندان بانك را هم بگيرند تا به سرنوشت «جواد – م» گرفتار نشوند. او يك كلاهبردار حرفهاي بود كه از يك بانك دسته چك گرفت و با خريدهاي ميليوني و صدور چكهاي بلامحل كلي پول به جيب زد و اين كار حسابي زير دندانش مزه كرد براي همين تصميم گرفت اين بار از بانك ديگري دسته چگ بگيرد اما چون ميدانست اسمش در ليست سياه قرار گرفته است به يك جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابي گرفت. او اين بار به شعبه جديدي رفت اما همين كه مداركش را تكميل كرد خودش را در محاصره ماموران پليس ديد. ماجرا از اين قرار بود كه يكي از كارمندان بانك اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض ديدن جوان او را شناخت و فهميد همه مداركش جعلي است به همين دليل بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت تا اين مرد هم در فهرست بدشانسترين تبهكاران ايران جا بگيرد
محسن بیگ![]()