تبليغاتX
" href="rss.aspx" />

وبلاگ رسمی دوره سیزده دبیرستان مفید دو - آخرین پر سیمرغ
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)‌، به نقل از ستاد خبري سراي اهل قلم، دكتر «ميرجلال‌الدين كزازي» شاهنامه‌پژوه و استاد دانشگاه، در ابتداي نشست گفت:‌ «چرا ما شاهنامه را دوست داريم؟ چرا فردوسي را بزرگترين سخنور ايران مي‌شناسيم؟ چرا فردوسي استادان استاد ادب پارسي است؟ چرا شاهنامه نامگان نامه ادب است؟» 

«والايي و ارزش شاهنامه نزد ما ايرانيان بازنمي‌گردد بلكه زيبايي، شكوه و شگرف ادبي شاهنامه در جهان زبانزد است و فردوسي در سرايندگي و زبان‌آوري در جهانيان بي‌نظير جلوه مي‌كند.»

وي افزود:‌ «آنچه از فردوسي و شاهنامه سخنوري ديگرسان و شاهكاري شگرف و بي‌مانند ساخته است، كاركرد تاريخي و فرهنگي و منش اجتماعي اين دو مي‌تواند بود. هنر بزرگ فردوسي با سرودن شاهنامه آن است كه سرنوشت ايران را به سرگذشت ايران پيوند داده است.»

اين استاد دانشگاه يادآور شد: «اگر فردوسي در يكي از دشوارترين و باريكترين دوره در تاريخ ايران زمين سربرنمي‌آورد و شاهنامه را نمي‌سرود، به گمان بسيار ما هم‌اكنون چونان ايراني گرد هم نمي‌آمديم و به زبان شورانگيز و دلاويز پارسي با يكديگر سخن نمي‌گفتيم.»

وي افزود:‌ «شاهنامه بسيار فراتر و فزون‌تر از آن است كه تنها شاهكاري ادبي باشد. شاهنامه نامه‌اي است فرهنگ‌ساز، روزگار آفرين و منش‌پرور. ايرانيان چيستي و هستي نهاني، نهادينه، تاريخي و فرهنگي خود را در گرو شاهنامه مي‌ريزند، شاهنامه آنچه كه من آن را ناخودآگاهي تباري ايراني مي‌دانم، شالوده است

مترجم كتاب «ايلياد و اديسه هومر» خاطرنشان كرد:‌ «پس هر ايراني از آن ديد كه ايراني است و به ايراني بودن خود سربرمي‌افزاد در گرو وامدار شاهنامه و فردوسي است. اين يك كاركرد شاهنامه كه در گونه خود بي‌همتاست اما چون اين بزم را بنياد فرهنگي اكو سامان داده است، شايسته مي‌دانم از سويمندي و كاركردي ديگر در شاهنامه سخن بگويم.»

وي در ادامه سخنانش افزود: «آن كاركرد و سويمندي، جهاني و برون‌مرزي شاهنامه است، همه مي‌دانيد كه ايران فرهنگي بسيار پهناورتر و دورمرزتر از ايران جغرافيايي كنوني است كه در كشاكش رخدادهاي روزگار، بخش‌هايي از ايران از آن گسيخته و جدا شده است و امروز ما سرزمين‌هايي را مي‌شناسيم كه روزگاري از ايران زمين بوده‌اند ولي امروز كشورهايي جداگانه‌اند.»

مولف كتاب «خشم در چشم» يادآور شد:‌ «آن كشورها از ديد جغرافيايي سرزمين‌هاي ديگر شمرده مي‌شوند اما از جغرافياي فرهنگي و منش اين سرزمين‌ها وابسته به سرزمين‌ بسيار فراخ هستند و به هر نامي كه خوش مي‌داريم و مي‌دارند مي‌توانيمش ناميد اما من رساترين، روشن‌ترين و گوياترين نام سپند و ارجمند ايران را بر آن مي‌نهم.»

وي افزود: «شاهنامه آن منش و فرهنگ را به نمود مي‌آورد و هر كس اندكي با شاهنامه آشنا باشد درمي‌يابد كه ما جهان ايراني را در آن مي‌بينيم و آن ايران پهناور و فرهنگي است. بسياري از رخدادها در شاهنامه در كشورهايي مي‌گذرد كه امروز در شمار سرزمين‌ها و شهرهاي ايران نيستند بلكه در مرو، بلخ، سمرقند و شهرهايي از اين دست بوده‌اند و سرزمين‌هاي فرارودي كه در افغانستان، تاجيكستان، تركمنستان، ازبكستان و سرزمين‌هايي كه روزگاري بخشي از يك كشور بودند و امروز جدا سرند و چيره بر سرنوشت خويشند.» 

وی يادآور شد: «پس ما مي‌توانيم بر شاهنامه بنياد كنيم چونان پايه‌اي براي پيوند، همدلي و همبستگي در ميان سرزمين‌هايي كه وابسته به آن ايران پهناور فرهنگي هستند. مي‌توانيم از ايران شاهنامه سخن بگوييم كه به راستي نامي نيك و برازنده است.»

وي در ادامه سخنانش تأكيد كرد: «هر كس خود را ايراني مي‌داند و به ايراني بودن خود سرافراز است در هر سرزمين در پهنه گيتي كه مي‌زيد وامدار شاهنامه است و مي‌تواند بر اين نام شگرف شاهنامه بنياد كند تا چيستي و هستي و نهادينه تاريخي ايراني خود را پاس بدارد.»

اين شاهنامه‌شناس خاطرنشان كرد: «در اين روزگار گسستن‌ها و از خود بيگانگي‌ها نياز داريم كه به شاهنامه بازگرديم و چنگ در آن زنيم تا پسينيان همانند ما به نياكان خويش بنازند كه ايراني هستند و در سرزمين اهورايي ايران زاده شده‌اند زيرا ايراني‌ترين سترگ‌ترين سرمايه‌اي است كه ما ايرانيان در دست داريم.» 
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:6 توسط محسن تبریزی |